ز رزم اندرون شد نهان سوى روس * در آن بوموبر بود بىبوق و كوس
بمرد اندر آن بوم بىتاج و تخت * سرآمد ورا زندگانى و بخت
به روم اندرون ركن دين شاه « 1 » گشت * ز فعل بد خويش گمراه گشت
جوان بود و بىراى و با زور دست * سرانجام چرخ بلندش ببست
ز خوى بد خويش بر باد شد * پس از وى همه روم آباد شد
از آن نامور كودكى ماند و بس * نماند ز سلجوقيان هيچكس
بر او ختم خواهد شدن سرورى * بشد ديو و بربود انگشترى
ز سلجوقيان بازپرداختم * سفينه به آب اندر انداختم 145
پادشاهى اتابك ابو بكر محمد بن ايلدگز در آران و آذربايجان بيست سال بود
كنون اى سخنگوى سحرآفرين * به جان گوى بر كردگار آفرين
به ميدان دانش درانداز گوى * ز كار اتابك ابو بكر گوى
محمد بود باب آن كامياب * پدر ايلدگز شاه با جاه و آب
ابو بكر شاهى پسنديده بود * به ملك اندرون چون دل و ديده بود
نبايد زدن در سخن هيچ لاف * شكسته بد آن شاه هژده مصاف
شهى بود مقبل به عدل و به داد * فزونتر ز كيخسرو و كيقباد
شكوه و قوى هيبتى داشتى * در آن دم كه او سر برافراشتى
كسى برنياوردى از بيم سر * اگر بنده بودى اگر تاجور
چو مأمون كه بر تخت شد تاجدار * بر او ملك بگرفت يكسر قرار
برون ز او برادر ورا پنج بود * كز ايشان ورا مدتى رنج بود
سرانجام دست از دليران ببرد * به مردى ملك ، ملك ايران ببرد
به تبريز بودى ابو بكر شاه * زدى اندر آن بوموبر بارگاه
جهاندار بادانش و راى بود * به عدل و كرم كشورآراى بود
هامش
( 1 ) چنانچه سابقا مرقوم كلك بيان گشت سلطان محمد در وقت مراجعت از عراق ايالت آن ولايت را به سلطان ركن الدين عنايت كرد . حبيب السير ، 2 / 653 .