بر آن چارصد بود هشتاد و هفت * كه تركان از اين تيره مكمن برفت
به شوال اين ماه فرخنده ، شاه * سوى اصفهان رفت و اندك سپاه
بفرمود سلطان تكش ناگهان * كه تا آن سر تاجدار جهان
به بغداد نزديك ناصر برند * به زودى زمين را همىبسپرند
گروهى برفتند از لشكرش * ببردند نزديك ناصر سرش
همان دم كه نزدش نهادند سر * نپرداخت از كار آن يك نظر « 1 »
كه طغرل به نزدش فرستاده بود * فلك جان او نيز از تن ربود
چو بر چرخ آن نسل اختر نماند * ز شه در جهان جز دو دختر نماند
يكى را به ازبك ملك داده بود * يكى در حرم كودك افتاده بود
نبود آن صنم را فزون از سه سال * كه شد طغرل نامور پايمال
چو آن خواهرش پيش ازبك بمرد * ورا نيز ناگه اتابك ببرد
چو ازبك دوم دخترش را بخواست * بدان ماه شد پادشاهيش راست
در آن فترت و كشتن و جنگ و جوش * كه بر چرخ مىشد ز مردم خروش
خليفه سپاهى فرستاده بود * ولايت بدان سركشان داده بود
ميان اندرون بد مؤيد وزير * ورا ابن قصاب « 2 » خواندى دبير
وزيرى دلافروز و تازنده بود * به دو ناصر مير نازنده بود
يكى مرد بد ابن قصاب تند * ز تيزيش چرخ فلك بود كند
چو شد ابن قصاب از آنسان بلند * بسى خلق را كشت چون گوسفند
قوى هيبتى داشت دستور پير * به دولت جوان بود روشنضمير
بد اندر سدآباد ( ؟ ) با لشكرش * به گردون رسيده ز رفعت سرش
فرستاد نزديك سلطان پيام * كه بشنو ز من دور شو ز اين مقام
برون نه از اين برزن و بوم پاى * به زودى بمان ملك ناصر بهجاى
هامش
( 1 ) سپر
( 2 ) مؤيد الدين ابو عبد اللّه محمد بن على كه معروف است به ابن قصاب و جلال الدين ابو المظفر حلى هبه اللّه البخارى و ابو الحسن ناصر بن مهدى بن حمزه الحسينى و معز الدين بن ابى الحديد در سلك وزراى ناصر منتظم بودند . حبيب السير ، 2 / 327 .