در آن روز بد بو الغنايم وزير * به انبازى مجد ملك « 1 » خطير
انر بود و بلكابك « 2 » و پيرزن * كه بودند با درد و رنج و حزن
بدادند با بركيارق قرار * كه بدهند ميراث پانصد هزار
بدادند برخاست از پيش شهر * بشد بركيارق به كين و به قهر
به همدان در آن بوموبر جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد
سماعيل حالى جهاندار بود * در آن مملكت نيك در كار بود
ورا وعده مىداد تركان « 3 » نهان * كه گردد ورا جفت از ناگهان
به شرطى كه با بركيارق به جنگ * درآيد كند كار بر شاه تنگ
خزاين فرستاد تركان برش * به كيوان رسيد از بزرگى سرش
چو بر چارصد رفت هشتاد و شش * سماعيل شد اسب كرده به كش
بشد ، كرد با بركيارق « 4 » مصاف * بسى زد در آن كوشش و كام لاف
چو آن رزم با شاه بد ناصواب * شكست اندرآمد بدان كامياب
به ماه رجب . . . . خواهد گريخت * به نزديك او خاك بر فرق ريخت
مه روزه شد بركيارق درشت * سماعيل را عيد قربان بكشت
تتش عم سلطان چو ماه بروج * در آن چند گه كرد ناگه خروج
به سوى كهستان شد از گرد راه * فراوان بد آن كامران را سپاه
از او بركيارق بپيچيد روى * نبودش به رزم اندرون چارهجوى
سوى اصفهان رفت با صد سوار * به نزديك محمود دل سوگوار
كه تركان در آن چند گه مرده بود * به مرگش دل پور آزرده بود
هامش
( 1 ) به سبب آنكه مجد الملك در صدد كفايت اموال ديوانى شده ابواب منافع مقربان . . .
حبيب السير ، 2 / 502 .
( 2 ) و امير اسفهسالار انر و بلكابك بر پانصد هزار دينار قرار دادند . راحة الصدور ، ص 140 .
( 3 ) تركان خاتون ملك اسماعيل را خال بركيارق وعده داد كه زن او باشد . راحة الصدور ، 141 .
تركان خاتون خال بركيارق امير اسمعيل ياقوتى را به وعده مناكحت و مواصلت فريب داد .
حبيب السير ، 2 / 501 .
( 4 ) در شوال همين سال ابن البارسلان كه سلطان ملكشاه او را ميل كشيده بود خروج كرد .
حبيب السير ، 2 / 501 .