به شكرانهء آنكه مغربزمين * ورا بود تا حد درياى چين
به اسبان خود داد آن كامياب * ز درياى مغرب يكى هفته آب
چو ساحل ورا گشت و مصر و يمن * همان هند و زنگ و بلاد عدن
سپه بود با شاه ششصد هزار * ميانبسته يكسر پى كارزار
بماند اندر آن بوم يك نيمه بيش * وز آنجا روان كرد با جاى خويش
حلب را به آقسنقر پير داد * در آن بوم بد كار او عدل و داد
دمشق آن دلاور به اقسان ( ؟ ) سپرد * به شاهى در آن كشورش نام برد
چكرمش به موصل شد از راه شام * به دو داد آن بوموبرزن تمام
ز مصر آن جهاندار شد سوى جند * در آن بوم بيخ بدىها بكند
از آن جايگه شد به حد تتار * گرفت و بيامد سوى قندهار
ختا و ختن شد « 1 » به فرمان او * نگشتند شاهان ز پيمان او
به سنجين و بلغار شد لشكرش * به كيوان برآمد سر افسرش
به تاتار و پنحو ( ؟ ) گذر كرد شاه * گرفت آن بروبوم و آمد به راه
وز آنجا به خوارزم شد نامدار * برآورد بدخواه خود را دمار
غلامى بد آن شاه را نوشلب * تكين نام پردانش و باادب
ملكشه به دو داد خوارزم را * كه شايسته بد كامران رزم را
قراجه تكين « 2 » را نگه ( ؟ ) داده بود * ورا اندر آن سختگى ( ؟ ) يار بود
تكين از سر بزم با رزم شد * سرانجام سلطان خوارزم شد
برفت او و فرزند او شاه گشت * در آن بوموبر افسر ماه گشت
از او پادشاهى به افسر رسيد * به خوارزم شد رأيتى بركشيد
ز آنش تكش يافت آن خسروى * در آن بوموبر دست او شد قوى
هامش
( 1 ) خطا دختر شد ؛ مملكت روم را به داو [ و ] د بن سليمان بن قتلمش بن اسرائيل ارزانى داشت ، كرمان را به سلطان قاورد بن چغر بيگ و بعضى از بلاد شام را به برادر خود تتش و خوارزم را به نوشتكين غرچه و حلب را به قسيم الدوله آقسنقر و موصل را به چكرمش و حصن كنيفى را به ارتق و ماردين را به آقتيمور و فارس را به ركن الدوله خمار تكين داد . حبيب السير ، 2 / 491 .
( 2 ) شايد منظور ساوتكين باشد كه در دولت ملكشاه امير بزرگ بود و در دولت او مقامى داشت .
تاريخ سلسلهء سلجوقى ، 70 .