بگفت آنچه از مير بشنيده بود * سراسر حديث پسنديده بود
گزيدند تركان از آن انجمن * به راه رسولى شدن ، چار تن
بزرگان لشكر بدند آن چهار * برفتند پويان چو باد بهار
چو نزديك درگاه شاه آمدند * فروزنده چون مهر و ماه آمدند
كمرها گشادند و انداختند * تن خويش خاك زمين ساختند
همان چهار مهتر بر مستعين * فكندند خود را به روى زمين
بگفتند كاى شهريار جهان * مگردان زبر زير كار جهان
يقين دان كه ما جمله بد كردهايم * بد اى نامبرده به خود كردهايم
به درگه به عذر گناه آمديم * به پيش شما عذرخواه آمديم
بزرگان پذيرند عذر گناه * ببخشند بر بندگان تباه
ز باغر پديد آمد اين بد نخست * بر او گشت اين كار ز اول درست
سزاى خود آن بدنشان ديد باز * از اين پيش با ما خصومت مساز
ز تو عفو خواهيم بر ما بپوش * به بد پيش ما نيكخواهان مكوش
كنون ما همه بندگان توييم * چو رحمت كنى در امان توييم
نهاده به فرمان تو گوش و چشم * تهى كن دل اكنون ز آزار و خشم
از اين پس چو بر ما ببخشد امير * بميريم هرگه كه گويى بمير
بديشان چنين گفت فرزانه شاه * كه بخشودنى نيست اين بدگناه
وفا نيست در مردم تنگچشم * ز تركان نبينيم جز كين و خشم
ندانند تركان چين و يمك ( ؟ ) * كه تا چيست اين حق نان و نمك
چو شد معتصم بر جهان كدخدا * نبودى زمانى ز تركان جدا
به دامن پى بندگان زر كشيد * چو شمشيرشان از ميان بركشيد
همه ملك عالم به تركان سپرد * به هركار از آن بندگان نام برد
بيازرد آزادگان را تمام * براى غلامان پى ننگ و نام
چو دور خلافت به واثق رسيد * به گيتى همه مهر تركان گزيد
نكردند با آن دو سرور وفا * نيايد پديد از شما جز جفا
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 710
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧١٠