كه هرگز نبد اعتمادم به خود * پناهم خدا « 1 » بد به هرنيكوبد
توكل بر او كردمى شام و بام * وز او يافتى جان من كام و نام
من امروز كردم به لشكر نظر * وز آنجا فكندم سر « 2 » اندر خطر
بديدم چنين لشكرى بىشمار * به ميدان چنان رونق كاروبار
مرا در دل آمد كه كس در جهان * نه در آشكارا ، نه اندر نهان
نيارد زدن با من از كينه دم * و يا برگرفتن ز رأيم « 3 » قدم
چو بگذشت از اين خاكدان سياه * چهل سال و يك سال بد عمر شاه
دو شش سال شاهيش افزون نبود * چون او در جهان چست و موزون نبود
چو بيرون شد از دهر با درد و رنج * نبد بيش از چارصد شصت و پنج
ورا دو پسر بود هريك چو ماه * ملكشاه « 4 » شد از پيش پادشاه
به قولى نبشته ز نه سال بيش * به زارى و خوارى شد از جاى خويش
بيفتاد از پاى و شد بر كنار * سرآمد بر آن كامران روزگار
چو گشت از فلك سرنگون زادسرو * ببردندش از پيش جيحون به مرو
پى مهربان دخمهاى ساختند * به كيوان سرش را برافراختند
در دخمه بستند و گشتند باز * تو گويى كه هرگز نبد سرفراز
به نه سال بگرفت يكسر جهان * به يك دم شد از چشم مردم نهان
دمى اى دل خفته بيدار گرد * بينديش از اين گنبد تيزگرد
كه بر تو نماند جهان پايدار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار
وزيرش حسن بود ، پور على « 5 » * نبد مثل او نامدار ولى
فراوان در اين ملك خيرات كرد * بگويم به آخر مقامات كرد
ورا حاجبى بد . . . . . . . . . . . . به نام * نبد مثل او در حد روم و شام
ورا تهمتن خواندندى سران * فكندى عدو را به گرز گران
قسيم خليفه بد آن نامدار * جوانمرد و دانادل و كامكار
هامش
( 1 ) بنام خدا بد
( 2 ) ترا
( 3 ) و يا پر گرفتن ز آدم قدم
( 4 ) ملكشاه پادشاهى فرخندهسيرت پاكيزهسريرت بود . حبيب السير ، 2 / 490 .
( 5 ) ابو على حسن ، خواجه نظام الملك زمان سلطنتش بيست سال وزارت سلطان ملكشاه تعلق به وزير پدرش خواجه نظام الملك مىداشت . حبيب السير ، 2 / 491 .