ز ناگاه بگشاد پايش ز بند * ببريد پيوند سرو بلند
به دستور شه گفت كاو را بخواه * نپيچيد گردن ز فرمان شاه
به پيوند آن ماه دل شاد كرد * سراى درون « 1 » ز آن مه « 2 » آباد كرد
زن از خواجه فرزند بسيار زاد * كنون در دوين هست از ايشان نژاد
يكى ز آن همه احمد خواجه بود * كه گوى كرم از فلك مىربود
به بغداد بد كار او سال و ماه * در آن بوم بد نايب خاص شاه
به شهر دويندر از آن دوده هست * يكى گر بجويى ده آيد به دست
چو شصت و دو افزود بر چارصد * شه دين بجنبيد از جاى خود
برون آمد از روم شاه فرنگ * ببريد از روى خورشيد رنگ
به قصد عراق و خراسان زمين * نهادند بر مر « 3 » كب رزم زين
به شام اندرون شد وبايى پديد * سررشتهء رنج جايى رسيد
كه بىمر ز خيل فرنگان بمرد * ملك بازگرديد و لشكر ببرد
دوم سال خيلى بياورد باز * بدان تا بگيرد نشيب و فراز
فزون گشت « 4 » لشكر ز سيصد هزار * همه مشرك و گبر و زناردار
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * سپاهى به گردش چو ببر و هزبر
بد آن شاه را نام ارمانيوس « 5 » * كه مىكرد بر چرخ گردان فسوس
ورا . . . . . . . . . . . . . نيز مىخواندند * به لفظ فرنگى چنين راندند
چو سلطان خبر يافت لشكر كشيد * به گردون گردان علم بركشيد
سپه بود با او دو ره ده هزار * سواران شايستهء كارزار
پرانديشه بد شه ز خيل فرنگ * همىگشت هردم رخش رنگرنگ
به دو گفت دستور كانده « 6 » مدار * ز پيران مدد خواه اى شهريار
ببين اهل دل را و جان برفروز * شب تيره گردد از آن قوم روز
به ارمى ز پيرى نشان يافتند * عنان را بدان راه برتافتند
هامش
( 1 ) درد
( 2 ) تب
( 3 ) مو
( 4 ) شد
( 5 ) در فهرست جلد دوم حبيب السير ارمانوس و در متن صفحهء 487 ارفانوس آمده است .
( 6 ) كامد