90 بيامد در مسجد از پيش بست * بشد پيش محراب و بگشاد دست
چو در پيش محراب شد مرد پير * به دستش عصايى و سر همچو تير
زمين را بكاويد و يك صره زر * برآورد از او ز بيراهه سر
به دامن درون كرد زر مرد پير * همىگفت با زر كه اى بىنظير
دواى دل خستگان روى توست * روان آب اقبال در جوى توست
تويى بر سراى « 1 » طرب آفتاب * جز از من كه بيند به شب « 2 » آفتاب
مرا نورچشمى و شمع و چراغ * گل « 3 » و لالهء من تو باشى به باغ
تويى قوت جسم و قوت روان * ز تو مردم پير گردد جوان
بهار منى مرغزار منى * به وقتى كه اندر كنار منى
ز بازوى تو زور دارد تنم * همى باد دست تو در گردنم
زر قادرى بود يكسر درست * كز آن گو « 4 » نه زر هيچ جايى نرست
ببوسيد ، بر چشم و بر سر نهاد * چو تاجش زمانى به سر برنهاد
بسى گفت با زر كه جان منى * دواى دل ناتوان منى
دواى دلوجان خسته تويى * برآنم كه فال خجسته تويى
چو با زر از اين شيوه بىمر بگفت * دگرباره با جاى كرد و نهفت « 5 »
چو در خواب شد تيز برخاست مير * به نزديك محراب شد همچو تير
برآورد آن صره زر ز خاك * چو زد صبحدم جامهء تيره چاك « 6 »
برآورد سر پير مسكين ز خواب * نه آگاه از بردن آفتاب
برفت و در اندر زمان باز كرد * به در بر دعا گفتن آغاز كرد
ز مسجد برون رفت خندان حسن * چو گل ، بهر زر باز كرده دهن
به بازار شد اسب و استر خريد * كلاه و قبا ، جامهء نابريد
كنيزى دو زيبا ، غلامى سه چار * به زر كرد آن كارها چون نگار
به رويش در خرمى گشت باز * به درگاه سلطان شد آن سرفراز
ز اول كه نزديك درگاه شد * حسن مشرف مطبخ شاه شد
به ايام طغرل بگ نامدار * به ديوان درون رفت و شد كامكار
هامش
( 1 ) تو بر سر
( 2 ) بندت
( 3 ) كاو
( 4 ) گران كرنه
( 5 ) جفت
( 6 ) تيز خاك