به ابخاز « 1 » دربود بقراط امير * كرم كور ( ؟ ) بر باب مرد خطير
ورا دخترى بود مانند ماه * بكردند وصفش به نزديك شاه
كه بالاش سرو است و بر سر قمر * ز خوبى در حسن بسته كمر
شه كامران ماهرخ را بخواست * بدان سرو كار ملك گشت راست
نظام ممالك حسن « 2 » بد وزير * بگويم تو را حال او ياد گير
بود اصل آن نامبرده ز طوس * شده نام نيكش به روم و به روس
ز پشت على بود داننده مرد * بسى ديده اندر جهان گرم و سرد
على بىشك از پشت اسحق بود * ز روى كرم در جهان طاق بود
به روز بزرگى برآورد نام * يكى مدرسه كرد از خشت خام
بر آن مدرسه خواجه معمار بود * فزون از يكى سال در كار بود
مگر بود آن خواجه اول فقير * و ليكن جوانبخت و باعقل پير
گشادهدرون بود و بستهدهان * ز زوزن روان شد سوى اصفهان
چو در اصفهان رفت بىگاه بود * ورا بر در مسجدى راه بود
برفت اندر آن جايگه وقت شام * نبود اندر آن لحظه حاضر امام
سرافراز در پيش محراب رفت * به جوى مرادش روان آب رفت
چو فارغ شد از شام و خفتن خطير * به كنجى درون رفت روشنضمير
به تاريكى اندر چو آب [ حيات ] * دمى بود آهسته و باثبات
ضريرى مجاور در آنجاى بود * چو شب تيره شد چست برپاى بود
در آن مسجد نغز پرواز كرد * بگرديد هر جاى و آواز داد
كه هركس كه اينجاست بيرون رود * برآيد چو گفتار من بشنود
خبر داشت طوسى ز كار ضرير * بدانست اسرار آن كندوير
همىكرد فرياد اعمى زياد * دلافروز بينا جوابش نداد
بگرديد هرجا و بنهاد دست * نهان گشت آن سرور دينپرست
چو دانست آن جايگه نيست كس * بزد بعد از آن مرد اعمى نفس
هامش
( 1 ) در فهرست جلد دوم حبيب السير ، ابخاز و در متن صفحهء 530 انجاز آمده است .
( 2 ) خواجه نظام الملك ابو على حسن طوسى سلطان را از اين حركت مانع آمد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 538 .