گرفتار در قلعهء برجين « 1 » * درون جفت اندوه و رخ پر ز چين
در آن قلعه محبوس بد هفت سال * ندانست هرگز يمين از شمال
چو سلطان ملكشاه بربست رخت * سليمان شه آن شاه بىتاج و تخت
بر خويشتن خواند بىقيل و قال * جوانى كه بر قلعه بد كوتوال « 2 »
بزرگى ملازم بدى پيش شاه * كه بد نام او مختص « 3 » نيكخواه
به كنكاج در دار فرخنده شاه * روان كرد آن كامران را به راه
سوى آذرآبادگان رفت مير * به نزد بزرگان روشنضمير
بر شمس دين ايلدگز رفت مرد * ز كار سليمان شهش ياد كرد
بر ارسلان رفت از آن جايگاه * ورا كرد آگاه از آن پادشاه
وز آنجا بر البقش كون خر * بيامد سخن گفت بىحد و مر
در آن جايگه مختص شيرمرد * بر فخر دين زنگى آمد چو گرد
بر البارغو « 4 » كه بد بازدار * بگرديد مرد از يمين و يسار
برفتند آن رادمردان دلير * سوى قلعهء برجين همچو شير
برفتند ميران چو پيلان مست * سليمان شه از دست ديوان برست
به زير آمد از قلعه آن شهريار * بر او جمع شد لشكر بىشمار
سليمان روان شد چو ديو و پرى * سپاهى به گردش در آن داورى
چو سلطان محمد خبردار شد * ز غم بر تنش پرنيان خار شد
نماند آن شه كامران را قرار * سراسيمه شد خسرو نامدار
نبد پيش سلطان سپاهى گران * پراكنده بودند از هركران
چو شد خاصبگ كشته از ناگهان * پراكنده شد لشكر اندر جهان
در گنج بگشاد سلطان ز بيم * به لشكر درم داد و درّ يتيم 95
هامش
( 1 ) او را از قلعهء برجين بياوردند . راحة الصدور ، ص 235 .
در بعضى جاها فرزين آمده .
( 2 ) به تدبير كوتوال قلعه امين الدين مختص از قلعه به زير آمد . راحة الصدور ، ص 262 .
( 3 ) خليفه نيز مختص ، خادم مخصوص خود را فرمان داد . تاريخ سلجوقى ، ص 91 .
( 4 ) مناسب آن است كه منصب حجابت به مظفر الدين الب ارغو مفوض گردد . حبيب السير ، 2 / 528 .