پس آنگه به سيمينه كردند راى * نماندند از آن جنس چيزى بهجاى
پس از سيم و زر بر برنجينه بود * طلب كردن جاى و گنجينه بود
كشيدند از آنجا به افكندنى * بكردند از آن كار ناكردنى
از آن شيوه شهرى بپرداختند * به تاراج گردن برافراختند
گرفتند بس خلق را در عذاب * شكنجه نكردند ، الا به آب
نمودند مردم نهان هرچه بود * ز آتش همىرفت بر چرخ دود
گشادند در شهر هرجا كمين * به كندن گرفتند يكسر زمين
در آن شهر نانى بنگذاشتند * برفتند و خاليش بگذاشتند
به شهر نشابور كردند روى * جهان گشت پرفتنه و گفتوگوى
بپيوست از باروى شهر جنگ * به تير و به خشت و به زوبين و سنگ
گروهى برفتند از شهر تيز * پر از كين و پرخشم و جنگ و ستيز
گرفتند شهر نشابور شاد * بدان بوموبر آتش اندر نهاد
بكشتند چندانكه خون شد روان * به خون غرقه گشتند پير و جوان
بدان جايگه مسجدى چون بهشت * نكوتر ز ايام ارديبهشت
در او جمع گشتى فزون ده هزار * ز مردم به جمعه نه ايام كار
مقرنس يكى تير مدهون « 1 » زر * كه هرگز نباشد از او خوبتر
ستونهاى او از زر و لاژورد * گرفته سراسر چو ياقوت زرد
چنان مسجدى « 2 » نغز پرداخته * مطرزى بد آن را چنان ساخته
شب آمد ، ورا آتش اندر زدند * در آن شب كه آن شهر را بستدند
به گردون گردان همىشد شرار * دل مؤمنان گشت دور از قرار
تو گفتى مگر مطرزى بود گرد * گذر كرد از گنبد لاژورد
شب تيره كردند غارتگرى * نرفتند الا ره كافرى
بكشتند چندانكه آن را شمار * محاسب ندانست هنگام كار
چو ظاهر در آن شهر چيزى نماند * فلك خاك بر فرق مردم فشاند
به سفتن گرفتند ديوار و در * شكنجه بد و زخم چوب و تبر
هامش
( 1 ) چوب مدهون كرده و جمله ستونها امدهون . راحة الصدور ، ص 180 .
( 2 ) بر طرف بازار بود آن را مسجد مطرز گفتندى . همان .