ملوك جهان پيش درگاه وى * نهادند چون باد بر . . . . . . . . . . . . .
به درگاه خان رفت ارغون ز مرو * تو گفتى مگر بود آزادسرو
بسا پيشكشها كه بردند پيش * به درگاه آن خسرو خوبكيش
چنين بود فرمان آن شهريار * شنيدم كه جودست و . . . . . . . . . . .
ستانند از مرد درويش سيم * نخسبند بيچاره مردم ز بيم
اميران ما رخ به كار آورند * سران را همه در شمار آورند
ستانند فرمانها جمله باز * فرستند نزديك ما . . . . . . . . . . . . .
ز فرمان ما برنتابند روى * نباشد كسى از كسى كينهجوى
بدانديش ما را به جان آورند * همه خلق را در قلان آورند
كسى را كه باشد درم صد هزار * همان ملك و مال و . . . . . . . . . . . .
به سالى دهد پنج دينار زر * نخواهند تجر ( ؟ ) از اين بيشتر
به خروارها هركه را هست سيم * نبايد كه دارد به دل ترس و بيم
قلان چنانى ز ده بيش نيست * چنين حكم بر مرد درويش [ نيست ]
ده و پنج شد تجر مهتران * نبشتند فرمانها بر كران
ملوك جهان جمله گشتند باز * بر اين بر نشد روزگار دراز
كه قاضى قزوين بر شاه رفت * ز ماهى سرافراز بر ماه [ رفت ]
به نزديك خان بانگ و فرياد كرد * پس آنگه ز ملحد سخن ياد كرد
چنين گفت با شاه روشنروان * كه اى حكم تو همچو در تن روان
به نزديك قزوين ما بيشهاى است * كز آن بيشه هريك در انديشه [ اى است ]
در آن بيشه باشد حصارى سه چار * در آن جايگه مردم زشتكار
بسا پادشاها كه آن قوم سخت * به تابوت بردند از تاج و [ تخت ]
بسا سركشان را كه آن قوم دون * كشيدند ناگاه در خاك و خون
دو مرد ار از آن قوم بىپا و سر * از آن بيشه آيند پنهان به در
ز كشتن نترسند و از تيغ و تير * يكى سان شمارند برنا و [ پير ]
به افسون به درگاه شاهان روند * به بد نزد آن نيكخواهان روند
چو روز اندر آيد كشندش به درد * نترسند از اين گنبد تيزگرد
چو گيرندشان و ببندند سخت * به زارى و خوارى نگون . . . . . . . . . 35
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1099
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٩٩