اگر عاقلى نيك بشنو سخن * دل خويش با . . . . . . . . . . . . . . . . .
چنان آفتابى فروشد به خاك * ز گردون شد اين دل چنين دردناك
شنيدم كه رخسار او ماه بود * به قولى عروس شهنشاه بود
چو ماهش فروبرد صد مشترى * فروزنده چون . . . . . . . . . . . . . . . . .
چو قاآن بر آن دشمنان دست يافت * سر بدسگالان چنان پست يافت
ز شهزادگان چند تن را ببست * اميرى فرستاد چون پيل مست
كه تا جمله را سوى قبچاق برد * در آن بوموبر . . . . . . . . . . . . . . . .
بفرمود تا جمله را بستهدست * ببردند و يك جاى كردند پست
به بركا بفرمود آن سرفراز * كز اينجا برو كامران بر فراز
سر تخت شاهى به منكو سپار * بر آن نامور در . . . . . . . . . . . . . . . .
چو قاآن بر آن تخت منكو بود * همه كارها نغز و نيكو بود
به فرمان باتو ميان را ببست * به اردوى خان رفت چون پيل مست
ورا بر سر تخت شاهى نشاند * بر آن تاج و آن . . . . . . . . . . . . . . . .
پادشاهى منكوقاآن
ز ششصد چو بگذشت پنجاه سال * شه نامبرده به فرخندهفال
نشست از بر تخت چون كيقباد * بر او آسمان آفرين [ كرد ياد ]
شهى بود منكو « 1 » به عدل و به راى * عدوبند و پرمهر و كشورگشاى
به آيين او هيچ شاهى نبود * چو آن شاه ، لشكرپناهى نبود
بدانسته بد رازهاى نهفت * دلش بود بادانش و عقل جفت
به طيب خرد بود آكندهمغز * نهاد آن شهنشه . . . . . . . . . . . . . . . .
به هرجا كه بد مهترى نامجوى * به درگاه قاآن نهادند روى
ملك صدر دين شد به درگاه شاه * بزرگان تبريز با او به راه
هامش
( 1 ) چو منكوقاآن بن تولى خان بن چنگيز خان در حدود قراقرم و كلوران افسر پادشاهى بر سر نهاد ، تايجونويان را با سپاه بىكران به ضبط ممالك ايران نامزد فرمود . حبيب السير ، 2 / 338 .
منكوقاآن پسر تولوى و نوه چنگيز خان در سال 648 به تخت نشست . فرهنگ معين