وز آنجا بيامد به بلخ و هرى * بسى شاه رفتند از او در . . . . . . . . . .
ز خشم و ز كين آتشى برفروخت * فراوان ملك را به خوارى بسوخت
به هرجا كه شد آتشى درفكند * بن و بيخ ميران دانا بكند
از او مرد و زن با فغان آمدند * مسلمان و كافر به جان آمدند
به ظلم آن دلاور برآورد دست * يكى را گشاد و يكى را ببست
بيامد به همدان پر از تاب و سوز * منم گفت خورشيد كشورفروز
هرآن كس كه از حكم من سركشيد * ورا خنجر من به خون دركشيد
بشد تايجو با سپاهى برش * نپرسيد ز آنسان كه بد درخورش
بر او سه روزش بدادند بار * بيفكند آن گردنان را ز كار
به ميران لشكر بزد چوب سخت * ببريد آن چوبها از درخت
نمىكرد از كبر در كس نگاه * هراسان « 1 » شد از وى امير و سپاه
بسى مهتران و سران را بكشت * به دل در ، از او هرتنى كينه كشت
همه خلق را دشمن خويش كرد * ز هركار جور و جفا بيش كرد
نياسود از ظلم كردن دمى * جگر خسته گشتند از او عالمى
به نفرين او لب گشادند باز * بر اين برنيامد زمانى دراز
كه در حد چين فترت آمد پديد * ببستند در ، كرد پنهان كليد
ز شومى بيداد ايلچيكتاى * وبايى پديد آمد اندر ختاى
بسى نامبرده فروشد به خاك * شد آن سال بسيار مردم هلاك
هرآنگه كه ظالم شود پادشا * پديد « 2 » آيد از چرخ قحط و و با
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در آن سال خان در پس پرده شد * به دردش دل هرتن آزرده شد
مهينپور آن شه اغل خواجه « 3 » بود * كه از مه به خوبى گرو مىربود
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . به ناخن همىكند موى
نشستند باهم بزرگان به راز * سخن رفت چند از نشيب و فراز
هامش
( 1 ) هران سال
( 2 ) بدبد
( 3 ) برين موجب از اولاد كيوك خان اسامى سه نفر به نظر آمده ، خواجه اغول ، باتو ، بهورقو .
حبيب السير ، 2 / 55 .