همه كارهاى دگرگونه كرد * ز مؤمن ، ز كافر برآورد گرد
در اين بوموبرزن چو آن راه شد * ز كارش مغل نيز آگاه شد
ز فعل بد خويشتن مرد تيز * ز تبريز چون باد شد در گريز
در آن سال قاآن بپوشيد روى * به پيش خدا شد ، شه نامجوى
دگرگونه شد كار ملك جهان * يكى تن فرستاد ، با تو نهان
به دربند قبچاق ، پيش كيوك * كه بود آن زن نغز ، خويش كيوك
ز قبچاق ناگاه خان را ببرد * فلك ملك عالم به خسرو سپرد
پادشاهى كيوك خان
برفتند شهزادگان سربهسر * به نزد كيوك آن شه نامور
نشاندند بر گاه آن شاه را * بياراستند از رخش گاه را
به نزديك خان سربسر حك زدند * ز هريك در آن كار چك بستدند
خط آن نامداران بدادند باز * پديد آمد آنجا كبوتر ز باز
كيوك سرافراز بد تند و تيز * دلش بود پركين و سر پرستيز
به كمتر حديثى بجستى ز جاى * ستادى به يك دم دو صد ره به پاى
ز باتو دل خسرو آزرده بود * رسولى فرستاد نزدش چو دود
كه برخيز از آنجا و پيش من آى * بياراى گيتى به روى و به راى
چو بشنيد باتو برآشفت سخت « 1 » * به زير آمد از تخت و بربست رخت
روان كرد چون رود جيحون سپاه * به شش روز رفتى يكى ميل راه
جهاندار خان ، تاج بر سر نهاد * پى تخت بر فرق اختر نهاد
ز كوركوز تهى كرد ايام جاى * فرستاد خوانش به ديگر سراى
بيامد سرافراز ارغون ، چو شير * بياورد فرمان خان دلير
شرف خواجه را برد با خويشتن * جهانى بر آن هردو شد انجمن
خراسان و مازندران رام كرد * بيامد به تبريز و آرام كرد 15
هامش
( 1 ) بخت