چنان رفت كز باد بربود گوى * فتاد اندر آن روميان گفتوگوى
بماندند برجاى پردهسراى * همان خيمه و خرگه و چارپاى
ز شير و پلنگ اندر آن جاى جنگ * برفتند و كوتاه كردند چنگ
پراكنده بر كوه شد يوزباز * سراسيمه از هركران خرسباز
فتاده بر آن راه زنجير و غل * بيامد ز ناگاه خيل مغل
بديدند آن مجلس آراسته * همان خرگه و خيمه و خواسته
ز شادى به دندان گرفتند دست * بخوردند باده بگشتند مست
به جا آن غنيمت نگه داشتند * نبردند اگرچند ره داشتند
نبردند تا تايجو دررسيد * سراپرده و مجلس شاه ديد
بفرمود كاين را به قاآن برند * بيايند و دانندگان بشمرند
چو شد با شه كان ( ؟ ) خواسته خاص شاه * شود ، كس نكرد اندر آنها نگاه
نيارست پيرامنش گشت كس * نشد نيز كس نزدش از پيش و پس
بشد تايجو تيز مانند باز * به دنبال كيخسرو خرسباز
به جايى نشانش نيامد پديد * تو گفتى كه شد در جهان ناپديد
سوى قصر قيصر شد از گرد راه * فرود آمد آنجاى يكسر سپاه
نهادند بر هرطرف منجنيق * به پاى اندرآمد سر جاثليق
گرفتند آن شهر قيصر به زور * به زنهار شد نزدشان مار و مور
ندادند كس را به جان زينهار * بكشتند چندان به ليل و نهار
كه خون رفت در قصر قيصر چو آب * به يك روز كردند قصرش خراب
ملك صدر دين اندر آن خيل بود * فرستاد ميرش به سيواس زود
بشد آن بروبوم را ايل كرد * چنين بود هر جاى اقبال مرد
همه روم بگرفت و گرديد باز * سپه گشت از خواسته بىنياز
همه آلت بزم خسرو به كام * ببردند نزديك قاآن ، تمام
به ايام قاآن بسى بد فتوح * بيفزود از اقبال او قوت روح
كرمهاش را كس نداند شمار * كفى داشت باران ابر بهار
فرستاد لشكر به هندوستان * گرفتند آن خيل جا دوستان
مسخر شد او را جهان سربهسر * هماى سعادت برآورد پر
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1088
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٨٨