ز توشى دو فرزند برجاى بود * يكى ز آن دو خود كشورآراى بود
بزرگين پسر بود . . . . . . . . . . . به نام * كهين بود باتو « 1 » شه خويشكام
دو ديگر در آن ملك كهتر بدند * اگرچه سرافراز و مهتر بدند
يكى . . . . . . . ، ديگرى برك ، چار « 2 » * به قبچاق رفتند آن هرچهار
يكى پور خود را فرستاد شاه * كه او نيز مرد افكند با سپاه
پسش اندرون بود كوهى بلند * بدانجاى شد خسرو ارجمند
زدند از پى كامران بارگاه * بساطى كشيدند در پيشگاه
ببستند بر درگه شاه شير * به شيران شد آن شه در آن ره دلير
كيوك « 3 » سرافراز بد نام او * همان توسن چرخ شد رام او
برفتند تا روس و قبچاق تيز * نهادند رخ سوى جنگ « 4 » و ستيز
فراوان در آن كار بردند رنج * كشيدند رنج و گرفتند گنج « 5 »
چه خوش گفت فردوسى نامور * حديثى كز آن سنگ شد جانور
به رنج اندر است اى خردمند گنج * نيابد كسى گنج ، نابرده رنج
برفتند چون باز از پيش و پس * ز اول گرفتند شهر مكس « 6 »
چه نعمت كز آن شهر برداشتند * به انبارها سيم و زر داشتند
به ماهين و بلقاء كردند روى * نماندند از آن ياغيان رنگوبوى
ز ياغى نماندند جايى نشان * مه و سال بد تيغشان خونفشان
يكى ايلچى كرد باتو روان * سوى تايجو آن يل پهلوان
كه لشكر به دربند بفرست زود * . . . . . . . . . . . . . بدانجا نيابد گشود
به فرمان باتو ، شه نامجو * باستاد بر جايگه تايجو
فرستاد لشكر به دربند شاد * به يك هفته آن بند را برگشاد
فريبرز ، شروان شه نامور * به دربند شد با سپاهى دگر
به آهن بسفتند سنگ سياه * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) شرف الدين متوجه حضرت باتو شد . تاريخ جهانگشا ، 2 / 224 .
( 2 ) بعد از اين بركاى خان لشكر به جنگ ايران فرستاد . تاريخ گزيده ، ص 590 .
( 3 ) كيوك خان بن اوكداى قاآن در سنهء . . . بر مسند جهانبانى صعود نمود . حبيب السير ، 3 / 54 .
( 4 ) بوىجند
( 5 ) شك
( 6 ) موضعى در ارمنستان