زمستان به نور بخارا بدى * چو خورشيد و ماه آشكارا بدى
به شهر سمرقند رفتى بهار * به آسايش و ناز ، ليل و نهار
همه تركمانان با جاه و مال * وز ايشان سر دشمنان پايمال
نبودند در تخت شاهان پيش * غنودند دلشاد برجاى خويش
وقاق بن « 1 » سلجق « 2 » خردمند بود * ورا نامور چار فرزند بود
يكى ز آن سرائيل فرزانه بود * كه بادانش و راى و مردانه بود
دوم بد مكائيل باهوش و هنگ * كه چون او نبد روز ميدان و جنگ
سيم بود موسى سرافراز و تيز * كه بدخواه را ز او بدى رستخيز
به تركيش بيغو همىخواند باب * جوانى بدى خرم و كامياب
چهارم پسر بود يونس به نام * كه ماهى گرفتى دلاور به دام
. . . . . . . . . . سلطان گذر كرد از آب * برون شد ز كشتى شه كامياب
ايلك خان « 3 » بيامد چو تابنده ماه * به خدمت به نزديك محمود شاه
بدان صلح شاهان ببستند چك * بكردند نام بد از نامه حك
به يك جا بد آن هردو مهتر به هم * به يك جا به نزديكى آب زم
يكى روز ايلك به محمود شاه * چنين گفت كاى خسرو دينپناه
درآمد به اين بوم جنگى گران * همه تركمانان و گندآوران
كنون تركمانان باجاه و ساز * برون آمده خرم و سرفراز
همه مردم . . . . . . . . . . . . در كارزار * اگر بشمرى هست پانصد هزار
شمارش نداند ستارهشناس * مرا هست در دل از ايشان هراس
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * كه از پشت لقمان بود بىنظير
قوىراى و باهمت و زوردست * در اين بوم كرده به قوت نشست
هامش
( 1 ) لقمان
( 2 ) سلجوق از نسل افراسياب و ميان او و افراسياب سى و چهار كس واسطه بودهاند . پدر سلجوق وقاق نام داشت و از جمله امراى معتبر بيغو بود و بيغو حكومت اتراك دشت خزر مىنمود . حبيب السير ، 2 / 479 .
( 3 ) الك خان ، اما فايق به وسوسهء بسيار ايلكخان را بر آن داشت كه به جانب ماوراء النهر نهضت فرمود . حبيب السير ، 2 / 368 .