چنين بود تا بود دور جهان « 1 » * چو شد پير اقبال شد نوجوان
دل از رفض و بدعت نهان داشتند * ز مشرق به مغرب جهان داشتند
ز انطاكيه تا درنوركند * گرفتند ملك جهان بىگزند
دگر دولتى داشتند آن سران * كه كس را نبودست از آن مهتران
غلامى نيامد بديشان برون * ور آمد ز خون شد به خاك اندرون
نبودند آن پادشاهان حسود * به گيتى از اين جاى ديدند سود
كس از امر ايشان نپيچيد سر * اگر بنده بود ار برادر ، پسر
هرآن تن كه از حكمشان سركشيد * ورا چرخ گردان به خون دركشيد
روان دولتى نيك هموار بود * نه ز ايشان كه از چرخ دوار بود
يكى مرد بداحول و مبتلا * به نام آن هنرمند بد بابلا ( ؟ )
به تاريخ شاهان به جان برد رنج * بسى يافته ز آل سلجوق گنج
به تاريخ سلجق در آن رادمرد * ز راه بزرگى چنان ياد كرد
كه سلجوق فرزند لقمان ترك * به اصل است و دارد نژاد بزرگ
ز تور است نسل چنان كامياب * كه او را نبيره بد افراسياب
پدر بر پدر تا به سى و چهار * به پور پشنگ آمد آن نامدار
پشنگ است فرزند تور دلير * كه بودش پدر آفريدون شير
كشد تا به جمشيد و هوشنگ شاه * وز اينجا برو تا كيومرث راه
پدر نام سلجوق لقمان نهاد * ز مهدش يكى شهر بنيان « 2 » نهاد
ورا لشكر و دودمان بىشمار * اگر بر رسم بود پانصد هزار
ز اندازه بيرون بدش خواسته * زن و مردشان يكسر آراسته
به ترك اندرون جايشان تنگ بود * شب و روزشان ز آن سبب جنگ بود
ز انبوهى و تنگى جايگاه * به سغد و سمرقند آمد ز راه
هامش
( 1 ) جوان
( 2 ) بر