بدى در كفش خاك ره سيم خام * همان زر . . . . . . . . چو سنگ رخام
چو اقبال از آن قوم برگشته بود * دلش اندر آن كار سرگشته بود
چو بر سيصد افزود هفتاد و يك * به خاكش فروبرد ناگه فلك
بپيچيد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مرد * كسى نام آن نازديده نبرد
از آن تخمه بد يازده سر امير * اميران و شاهان دانشپذير
به ايام مأمون هرون رشيد * يكى نامبردار سر بركشيد
[ از او ] آل سامان پديدار گشت * به مردى جهان را خريدار گشت
ز گوينده گوش من ايدون شنود * كسى كاو در اين معانى گشود
كز آن قوم سامان حديثى است راست * نظير سماعيل كس « 1 » برنخاست
اگر نيك بودند اگر بد گذشت * ز ساسان و سامان شهى دور گشت
وفا نيست با مهر و كيوان و تير * گهى چون كمانند و گاهى چو تير
سمند سخن بعد از اين زين كنم * حكايت من از ناصر دين كنم « 2 »
سلطنت محمود بن سبكتكين
غلامى بد آن مرد فرخندهفر * ز جمع غلامان برآورده سر
غلام غلامان منصور بود * از او شمع اقبال را نور بود
چو منصور سامان فروشد به خاك * از آن دودمان دهر دون گشت پاك
چو منسوخ گشتند سامانيان * سبك شه تكين آمد اندر ميان
بر اعمال سامانيان شاه شد * ورا چرخ گردون هواخواه شد
[ دو ] فرزند بودش چو تابنده ماه * سپهر هنر ، نصر و محمود شاه
خراسان به نصر سرافراز داد * به دستش جهان نامور بازداد
هامش
( 1 ) كمين
( 2 ) از امير ناصر الدين سبكتكين مدد طلبيد . حبيب السير ، 2 / 367 .