245 برآوردشان شاد چون جان پاك * فروبردشان باز غمگين به خاك
عماد دول بود اول امير * كه بد بو الحسن نام آن تيزوير
همان آخرش مجد دين بود و بس * از اين پس از ايشان نبد هيچكس
كنون ز آل بويه سخن شد به سر * پدر بر پدر تا پسر بر پسر
پادشاهى آل سامان « 1 » بر سبيل اختصار [ گفته مىشود ] « 2 »
كنون قصهء آل سامان بود * سخن مختصر گفتن آسان بود
بگويم بدانسان كه دارم خبر * حديث بخارا و آن بوموبر
سر جمله سامان فرخنده بود * كه شاه فلك نزد او بنده بود
اسد « 3 » از بخارا برآورد سر * ورا نصر منصور باشد پسر
. . . . . . . . . . . . . . . . . ز پشت طغام * كه بودند شاهان بانام و كام
طغام است از پشت نوشير و شير * كه بد پور بهرام چوبين دلير
همان باب جوينده بهرام بود * ورا توسن آسمان رام بود
ورا اردشير است گويند باب * كه فرزند شاپور بد كامياب
پدر بر پدر شاه و شهزادهاند * بزرگاند و دانا و آزادهاند
مهين موبدان قوم جمشيد بود * نماينده چون ماه و خورشيد بود
ز هوشنگ و طهمورث ديوبند * فزون است جمشيد شاه بلند
كشد تا كيومرث گلشاه سر * نژادى به گيتى از اين بال پر
بزرگاند سامانيان در جهان * بزرگى از ايشان نگردد نهان
به شهر بخارا بدندى مدام * سماعيل و نصر ، آن دو فرخندهنام
سماعيل غازى بد و پاكدين * بسى كرده قربان عدو را به كين
هامش
( 1 ) گرچه سامانيان ( 389 - 261 ق ) از لحاظ ترتيب تاريخى قبل از ديالمه ( 448 - 320 ق ) بودهاند ، در اين نسخه بعد از ديالمه آمده و شروع آن هم در ميان صفحه است كه احتمال جابهجايى صفحات هم نمىرود . پس به همان ترتيب ذكر آن را مىآوريم .
( 2 ) كشته شد
( 3 ) ولد سامان اسد با چهار پسر به مرو شتافته منظور نظر عنايت گشت . حبيب السير ، 2 / 352 .