سرانجام تاب اندرآمد به تخت * زن مهربان گشت بيمار سخت
جدا كرد از پاى فرزند بند * بخواندش بدان بارگاه بلند
ببوسيد چشم و سر پور خويش * به صد مهربانيش بنشاند پيش
به دو گفت كاى نور چشم سرم * ز بند تو هردم پشيمانترم
تو كردى به فرمان دستور كار * گرفتار گشتى بسى روزگار
تو را گر به بندى تبه داشتم * براى تو گيتى نگه داشتم
نماندم كه ويران شود بوموبر * تو را كردم از كار گيتى خبر
سپردم به تو مال و ملك جهان * من اينك شدم در نهفت و نهان
ز بدگوى اگر نيكنامى چه باك * اگر بد چنان دان كه گشتى هلاك
چو جاى بزرگان به رستم سپرد * زن زال در پاى فرزند مرد
بشد زال و رستم بيامد چو شير * نشست از بر تخت شاهى دلير
جوان را نبد راى و تدبير پير * زدش چرخ بر دل ز ناگاه تير
سپه سركشى كرد با شهريار * نبد دولت و بخت و اقبال يار
به كار اندرون گشت سرگشته مرد * زن كامران را بسى ياد كرد
هماى سعادت بيفكند پر * خزينه تهى گشت از سيم و زر
ز جوى بزرگى بيفتاد آب * سر بخت فرخ درآمد به خواب
شهنشاه رستم در آن داروگير * زبونتر شد از زال و روباه پير
به سلطان غزنين فرستاد مرد * ملك را ز حال خود آگاه كرد
ز غزنين بيامد سپاهى گران * به پيش اندرون نامبرده سران
جهاندار محمود شاه زمين * فرستاد لشكر به خشم و به كين
چو لشكر بيامد به نزديك رى * برون رفت رستم چو كاو [ و ] سكى
چو با مجددوله برآشفت بخت * گرفتند او را و بستند سخت
ز رى تا به قزوين ورا بسته پست * ببردند بر پيل بىپا و دست
ز قزوين به غزنيش بردند زار * سرآمد بر آن نازنين روزگار
به زاولستان روستم درگذشت * همين بود آن شاه را سرگذشت
به غزنين در ، آن خسرو پاكزاد * به تلخى و غم جان شيرين بداد
زمانه برآورد از آن دوده دود * تو گفتى كه ديلم به گيتى نبود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1063
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٦٣