به محمود بسپرد غزنين و بست * شهى بود بادانش و تندرست « 1 »
جوانبخت شاه جهانگير شد * چو بادانش و راى و تدبير شد
به هندوستان آتش اندر نهاد * بت و برهمن را به هم برنهاد
گرفت آن شه كامران سومنات * روان گشت حكمش چو آب حيات
بدان بوموبرزن بشد انجمن * نه بت ماند برپاى و نه برهمن
خداوند با او كرامات كرد * ز گفتن فزون شد كرامات مرد
اثرهاى آن كامران بىمر است « 2 » * ز خورشيد رخشنده روشنتر است
[ بزرگان كه ] اسب سخن تاختند * كتبها ز كارش بسى ساختند
چو خواهى اثرهاى آن شهريار * يمينى عتبى « 3 » بخوان چند بار
ابو نصر مشكانى پرهنر * كه پرعلم و دانش بد و نامور
ز كردار او دفترى ساختست * چو آب زر ، آن را بپرداختست
كتابى است از ده مجلد فزون * در او فتح و كردار آن ذو فنون
ابو الفضل بيهقى « 4 » نامدار * كه چون او نيايد به صد روزگار
يكى دفتر او نيز كردست راست * همه كار و كردار آن پادشاست
كريم جهان بود محمود شاه * ورا مدحخوان تير و خورشيد و ماه
به ايام او شاعران بودهاند * كه گوى از مه و مهر بربودهاند
شنيدم ز راه كرمپرورى * سخنهاى آن شاه با عنصرى
به وقتى كه در مدح او راه كرد * دهانش پر از جوهر آن شاه كرد
منوچهرى و فرخى آن دو شير * كه بودند مداح آن بىنظير
به خروار بردند از او سيم و زر * همان جامه و عقدهاى گهر
به سالى شنيدم ز مردى امين * كه آن شاه و سردار روى زمين
هامش
( 1 ) تن بدست
( 2 ) بىبرست
( 3 ) عيسى عنى ؛ ملك الشعراى بهار در اين مورد كه اين كتاب از تأليفات ابو نصر و يا بيهقى باشد ، ترديد كرده است . جلد دوم سبكشناسى ، ص 27 .
( 4 ) البفصل بيضاى .