ببخشيده بد چار صد ره هزار * بر آن سه هزار دگر برشمار
دلاور به اهل هنر داده بود * در گنج بر خلق بگشاده بود
چو بر چارصد شد دو ده سال و يك * ز تأثير اجرام و دور فلك
فرورفت آن خسرو بىهمال * ورا كرد دور قمر پايمال
از او نام نيكوست اكنون بهجاى * نه شاهى بماند و نه تخت و سراى
اثرهاى محمود ماندست و بس * نماندست از آن دودمان هيچكس
محمد ، وليعهد محمود بود * اگرچه در آن دور مسعود بود
از آن پيش سلطان فرستاده بود * يكى را كه دانا و آزاده بود
چو آگه شد از مرگ محمود شاه * به يك هفته ببريد مسعود ، راه
عميد ابو بكر با دستگاه * ز قادر بياورد فرمان شاه
در اين وقت مسعود از او دور بود * جهانبان به شهر نشابور بود
به دار الخلافه براى پسر * بياورد منشور آن تاجور
به غزنين درآمد چو سوزنده نار * بشد در سراى برادر سوار
ز تخت اندرآورد آن شاه را * چو گم كرده بد بدگمان راه را
نكرد او به فرمان سلطان نگاه * بپيچيد از گفتهء پادشاه
دو شمع دو چشم برادر بسوخت * دل عالمى را بر آذر بسوخت
چو افزود بر چارصد سى و شش * نشست از بر تخت خورشيدوش
از آنجا به هندوستان برد جاى * بدان تا كند مدتى رزم راى
برادر كه بد مانده بىنور چشم * ورا برد با خويش از راه خشم
چو از رود جيلم « 1 » گذر كرد شاه * بجوشيد بر شاه يكسر سپاه
خزينه به غارت ببردند پاك * فشاندند بر تاج مسعود خاك
گرفتند مسعود شه را و بست * نشاندند شه را بر آن پيل مست
گشادند پاى محمد ز بند * همان لحظه كردند قدرش بلند
نشست از بر تخت بىديده مرد * نباشد بدانسان پسنديده مرد
سرافراز مسعود بر پشت پيل * زبون و نگون . . . . . . . . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) جام