ملك بود ، نام دلاور كريم * پدر كنيتش كرده مير رحيم
به فرمان او جمله تركان چين * شهى بود پردانش و پيشبين
به فرمان قائم ستادى به پاى * دل نامداران گشادى به راى
به ترتيب و آيين جهان داشتى * بدانديش دين را نهان داشتى
بدينگونه شش سال و نه ماه ، شاه * به بغداد بد نامدار سپاه
همىراند شاهى و مىكرد كار * چو برگشت از آن دودمان روزگار
بشد شاه طغرل بگ ، آن پيل مست * دو دست سر ديلمان را ببست
چو بر چار صد رفت هفتاد و هفت * از آن ديلمان پادشاهى برفت
به بغداد از ايشان نبد كس امير * پراكنده گشتند برنا و پير
جهاندار طغرل بگ نيكپى * فرستاد آن كامران را به رى
ورا كرد در قلعهاى پاىبست * به كار رحيم اندرآمد شكست
در آن قلعهء رى به زارى بمرد * روان را در آن سوگوارى سپرد
چو شب ، روز بر ديلمان تار گشت * گل دولت آن سران خار گشت
پسر بود آن شاه را بوعلى * به مردى چو صد رستم زابلى
فرستاد طغرل بگش ناگهان * ز بغداد تا حد كرمانشهان
به دو داد سلطان چنين بوموبر * نماند سران را به بغداد اثر
پادشاهى بو على در رى
به درگاه او پنج نوبت زدند * ز تن جان بدگوهران بستدند
به بغداد از ايشان نبردند نام * حكايت بگفتيم از ايشان تمام
به كرمانشهان بو على شاه بود * دو دستش ز بغداد كوتاه بود
فرورفت او نيز و شد ناپديد * به دور ملكشاه ، گوشم شنيد
به كرمانشهان بوعلى هم بمرد * به بغداد كس نام ديلم نبرد
ز باونديان گشت بغداد پاك * سيه گشت از آن اختر تابناك
چه بندى دل اندر جهان خراب * كه گاهى چو دريا بود ، گه سراب
از اين خوردن خون نشد خاك سير * ز بالا برد خسروان را به زير