سرافراز از دست تركان بجست * بر دجله در كشتى آمد نشست
گريزان و لرزان به شيراز رفت * سوى خانهء خويشتن بازرفت
سرافراز قاضى القضات جهان * گزين بو محمد امام جهان
كه بد ناصحى نام آن نامور * بدى زاهد و عابد و پرهنر
كتابى كه مسعوديش « 1 » هست نام * ز تصنيف آن صدر باشد تمام
بر آن مذهب بو حنيفه خطير * به گيتى نبودش همال و نظير
ميان دو شاه اندرآمد امام * سخن گفت با هردو مرد همام
ببريد بيخ چنان جنگ و كين * ميان اندر افكند صلحى امين
پى شاه طغرل سخن گفت راست * ز ديلم شه آن دخترش را بخواست
و ليكن نبد دولتش زورمند * سعادت نشد يار و چرخ بلند
از آن دودمان بخت برگشته بود * ابو نصر در كار سرگشته بود
ز كرمان همىرفت باكالجار * سپه بود با نامور ده هزار
به راه اندر ، آن پهلوان درگذشت * چنان شاه روشنروان درگذشت
چهل سال بد عمر آن بىهمال * بدان نيز بودست افزون دو سال
ابو نصر فرزند آن نامدار * به بغداد بد مدتى روزگار
شهنشاه طغرل بگ بىقرين * ز سلجوقيان شاه باآفرين
همىكرد آهنگ باكالجار * بدان تا كند فتنه و كارزار
همان پادشاهيش بد چار سال * بر آن هشت ماه است اى بىهمال
ز مرگش خبر سوى بغداد شد * دل بدسگالان او شاد شد
پسر بود او را يكى نرهشير * بيامد به بغداد تند و دلير
پادشاهى ملك رحيم در بغداد شش سال و نه ماه بود
بهجاى پدر بود آن نامدار * بياراست عالم چو خرم بهار
هامش
( 1 ) مراد المسعودى فى فروغ الحنفيه از قاضى ابو محمد عبد اللّه بن حسين ، الناصحى باشد ، مرده به سال 447 ، كه كتاب را به نام سلطان مسعود كرده . كشف الذنوب ، ج 2 ، ص 1676 .