پادشاهى شرف الدوله در بغداد پنج سال و دو ماه
چو بر چارصد شانزده رفت سال * بيامد به جايش يكى بىهمال
شرف بوعلى « 1 » شد به بغداد شاه * به سر برنهاد آن دلاور كلاه
دو ده سال و ز آن بيش شش ماه زيست * براى كسان چند شايد گريست
دو ماه از بر پنج بد شهريار * سرآمد به زودى بر او روزگار
در آن كامرانى فرورفت شاه * سيه گشت آيينهء دل ز آه
كه بر هم كشم هردمى از درون * از اين بارم از ديده بر خاك خون
ز آمد شدن نيست خالى جهان * چو پيدا شدى ، بازگردى نهان
دلم دردمند است و من مستمند * چه بازى كنم با سپهر بلند
كه او خود به بازىگرى هست چست * به گيتى نماند يكى تن ، درست
جهانى به بازى فرومىرود * ز كين ترك و تازى فرومىبرد
پادشاهى جلال الدوله ابو نصر « 2 » به بغداد نوزده سال
ابو طاهر آن نامبردار پاك * بيامد ، چو شد نامور زير خاك
جلال است آن كامران را لقب * ورا دوله خواندى امير عرب
ز پشت ابو نصر شاه نو است * كه پور شهنشه فناخسرو است
به بغداد بد نوزده سال مير * به ايام او بد بسى داروگير
به ايام او ترك سر بركشيد * شد از ديلمان برترى ناپديد
زبون گشت ديلم فزون گشت ترك * همان گرگ روباه و روباه گرگ
شب و روز بد كوشش كارزار * نياسود يك تن ز گير و ز دار
ابو طاهر نامور شد زبون * سر رايت مهترى شد نگون
ولايت گرفتند از وى به زور * نظر كن به بازيچهء چرخ و هور
هامش
( 1 ) بايد مشرف الدوله ابو على باشد .
( 2 ) بايد جلال الدوله ابو طاهر باشد .