پادشاهى صمصام الدوله با كاليجار « 1 » مرزبان سه سال و يازده ماه
به فرزند بسپرد جان شهريار * همان پادشاهى و تاج و ديار
خليفه ورا نام صمصام كرد * به بغداد او نيز آرام كرد
همان كنيتش بود باكالجار * بهجاى پدر شد شه و شهريار
پدر نام او كرده بد مرزبان * شد او مرز بغداد را مرزبان
سه سال آن جوانبخت در كار بود * بر اين يازده ماه بايد فزود
بيامد ابو الفارس بىنظير * به دستش سرافراز يل شد اسير
چو صمصام را نام برده ببست * در آن بوم و برزن برآورد دست
چو از باب او داشت دل پر ز خشم * به ميل و ملاسش ( ؟ ) بپوشيد چشم
ز كين و ز خشم آتشى برفروخت * دو چشم جهانبين او را بسوخت
پدر ، كشته بد دانهء كينه ، زود * بلى ، پور فرزانهء او درود
به تاريكى اندر به شيراز شد * در آن بوم و برزن سرافراز شد
در آن شهر نه سال بد پادشاه * به كورى جهاندار بد دينپناه
ملك بود برگاه دل پر ز درد * ورا ديلمى ، ناگهان قتل كرد
به كورى چنان خسروى را بكشت * بدانگونه شد روزگارش درشت
از آن پيش بد مردهاى بر فراز * به زير زمين رفت ز آنگونه باز
تفو باد بر گنبد تيزگرد * كز اينسان بسى فتنهانگيز كرد
جگرخسته شد ز اين سراى سپنج * نبودش فزون عمر از سى و پنج
پادشاهى شرف الدوله ابو الفوارس « 2 » در بغداد دو سال و هشت ماه
شرف بو الفوارس شه بىنظير * كه پور عضد بود مرد خطير
هامش
( 1 ) ماكالجار ؛ صمصام الدوله ابو كاليجار مرزبان
( 2 ) شرف الدوله ابو الفوارس شيردل