بر اعداى او صبح چون شام شد * به بغداد بود و شه شام شد
يمن ، مصر و مغرب ورا گشت راست * روان بود امرش به هرجا كه خواست
اذربادگان ، ملك روم و عراق * ورا شد سراسر به يك اتفاق
از او آل بويه فزون كس نبود * گذشته به رتبت ز چرخ كبود
هنرپرور كاردان بود مير * سخن خوبتر گفتى از شهد و شير
به تازى زبان شعر پرداختى * شكن بر دل دشمن انداختى
ز ديلم سران ز او فزونتر نبود * بر از قدر او چرخ و اختر نبود
برادر بد ، آن كامران را چهار * به فرمان آن مير ليل و نهار
هرآن تن كه از امر او سركشيد * ورا چرخ گردان به خون دركشيد
كسى كاو ز فرمان شه سربتافت * بسى جست بر گردن خود ، نيافت
به بغداد دار الشفا كرد شاه * پى دردمندان بىدستگاه
اميرى زر سرخ هنگام كار * بر آن جايگه خرج شد صد هزار
بزرگى آن چونكه قاف بود * ورا بيش از اندازه اوقاف بود
شنيدم ز مردى بزرگ و امين * كه بعد از دو صد سال كان بىقرين
ز چرخ بزرگى فرورفته بود * به خاك اندرون روى بنهفته بود
يكى روز در دار مرضى شدم * بر مشرف كارفرما شدم
بپرسيدم از دخل و خرجش تمام * جوابم چنين داد آن خويشكام
كه امسال از ادويه وقت كار * به من رفته باشد دو ره سى هزار
وز آن همچنان نيز برجاى بود * بدينگونه شه عالمآراى بود
كه بعد از دو صد سال و سى سال بيش * بماندست آن رسم برجاى خويش
كنون تا فرورفت آن پادشاه * شمردم به سال و بديدم به ماه
بود بيش از سيصد و پنج سال * كه در خاك خفتست آن بىهمال
هنوز آن در دار مرضاى شاه * گشادست از بهر مردم پگاه
ز هردارويى كاندر آفاق هست * بيايد در آنجا چو خواهى به دست
اتابك ابو بكر با جاه و آب * به تبريز وقتى كه بد كامياب
پى مزد كردست يك خانگاه * كه تا صوفيان را بود تكيهگاه
چنان جاى ، اهل صفا را بود * چو خورشيد و مه آشكارا بود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1041
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٤١