به نزد فناخسرو آمد چو گرد * ز بالش دوم نامه را باز كرد
چو بگشاد آن نامه روشنضمير * فروخواند چون آب روشن دبير
بفرمود آن را نوشتن جواب * به لفظى روان و نمايان چو آب
كه اى مير عالم مگر خفتهاى * به ترك سر خويشتن گفتهاى
شهنشاه با لشكر آمد فراز * مبادا كه اين كار گردد دراز
بيا پيشتر تا نمانى ز پس * به دست آر اين شاه را يك نفس
كه همتاى او بر زمين شاه نيست * فروزندهتر از رخش ماه نيست
نبينى نظيرش ز ديلم شهان * نبودست همتاى او در جهان
بيا زود چيزى كه گويم بيار * مبر بيش از اين بيهده روزگار
به گفتار داننده بگشاى مغز * بياور بر اين پيشكشهاى نغز
يقين دان كه شاهى است خورشيدفش * تو اندر خور شاه كن پيشكش
دلش را به دست آر ، بيرون خرام * كز اينجا شود توسن چرخ رام
از اين آمدن كم نگردد امير * فزونتر شوى ، اين سخن ياد گير
دگربار ز آن مرغكى نامهبر * ببردند و خط بست در زير پر
رها كرد از او دست ، سر بركشيد * به يك دم شد اندر هوا ناپديد
ز بالا به زير آمد آن مرغ چست * نشست از بر برج خود تندرست
ببردند نزد امامش به ناز * بكردند از بالش آن نامه باز
بخواندند بر مير چون شد ز زير * همان دم به اسب اندرآمد امير
خليفه شد آن شاه را پيشباز * نگه كن به تدبير آن سرفراز
شهنشاه چون ديد چتر امير * همان دم به زير آمد از بادگير
به دو جا ببوسيد روى زمين * به جان كرد بر نامدار آفرين
ورا بو شجاع اندر آن روز خواند * بفرمودش اندر زمان برنشاند
خليفه سرافراز را برفراخت * سرايى پى او بفرمود ساخت
عمارت نباشد از آن خوبتر * ز ماهى ورا تا به مه برده سر
نظير سراى عضد كس نشان * ندادست در جمع گردنكشان
ز بغداد لشكر فرستاد شاه * جهان جمله بگرفت ، كشورپناه
ديار مضر با ربيعه تمام * ورا شد چو بركرد تيغ از نيام
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1040
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٤٠