نباشد بر نامداران پيش * ز مرگ ابو بكر ، هفتاد بيش
در او خونيانند و دزدان به بند * يكى حبس شد آن مقام نژند
ز اوقاف او نيست جايى نشان * شد آن خانگه جاى مردمكشان
نگويد كسى كان برآورده جاى * كه بد پيش از اين اهل دل را سراى
چرا شد چنين جاى زندانيان * نيامد يكى نامور در ميان
كه آن بدعت زشت برداشتى * دلش بودى و آن جگر داشتى
كه كردى چنان جاى را پاكباز * نماندى دل هرتنى در گداز
عضد شاه را چون قوى بود راى * اثرهاى او هست ز اينسان بهجاى
چو مه بود روشن به راى و به چهر * ديالم از او گشت پيدا چو مهر
ببين آن اثرهاى خيرش به جاست * بگفتم يكايك به پيش تو راست
به نيكى برآورد آن شاه دست * دو جسر آن سرافراز بر دجله بست
نبد مثل او كس به داد و دهش * به عدل و كرم پاك بودى رهش
پى خويشتن چون ره داد كرد * سراى پسنديده بنياد كرد
ز سيصد فزون بود هفتاد و يك * رسيده سرش از سمك تا فلك
نماينده آن را به شش بخش كرد * به درگاه او نام خود نقش كرد
سلاطين پس از وى دگر ساختند * سراها و تاجش برافراختند
نبد لايق آن هرآن كس كه كرد * ميان جهان جوهرى بود فرد
ز مرگش سخن مختلف گفتهاند * به الماس معنى گهر سفتهاند
يكى گفت چون گشت افسونپژوه * برون شد نهان از ميان گروه
فزونى طلب كرد ، ليكن نيافت * به نيرنگ بىمر ، زمين را شكافت
ورا اشترى مست چون شد درشت * در آن ديده و دست برزد بكشت
به قولى دگر صرع بودش مگر * در آن رنج مىخورد خون جگر
مكرر شد آن صرع ، ناگه بمرد * ز چنگ اجل نامور جان نبرد
نه دشمن بماند به گيتى ، نه دوست * به گيتى از او مانده نام نكوست
نبد زندگانى آن بىهمال * به گيتى فزون از چل و هفت سال
نبد مير بغداد جز سال پنج * نمانى تو جاويد جانا مرنج
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1042
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٤٢