ز دور زمان ركن دين بوعلى * كه بد مير بر آستان يلى
در آن سال ناگاه بيمار شد * دل عالمى پر ز تيمار شد
به بيمارى اندر جهان بخش كرد * همه شهرها بر خطى نقش كرد
عضد را بروبوم شيراز داد * به فخر دول ملك اهواز داد
بر آن دينور بود و همدانزمين * در آن مملكت شاه شد فخر دين
همان قم و كاشان چو برمىشمرد * صفاهان بر آن با مؤيد سپرد
چو بر سيصد افزوده شد شصت و شش * فروشد در آن درد و غم بسترش
بيفتاد ركن سراى شهى * عضد را سپردند تخت مهى
در آن روز كان نامور درگذشت * فزون بود سالش ز هفتاد و هشت
چل و چار سالش جهان رام بود * صفاهان ورا جاى آرام بود
معزدول بود فرزند شاه * بگويم كنون حال آن نيكخواه
به دور امام جهان مقتفى * نه در عهد مير جهان مكتفى
معزّ دول شد به واسط چو باد * گرفت آن بروبوم و دل كرد شاه
چو شد مقتفى از جهان ناپديد * سرافراز مستكفى آمد پديد
پادشاهى معز الدوله به بغداد در عهد ركن الدوله بيست و يك سال و يك ماه
معز دول همچو درنده گرگ * برآويخت با مير توزون بزرگ
ز توزون دلاور برآورد گرد * وز آنجا به بغداد شد شيرمرد
ستاد آن سرافراز باعقل و راى * به خدمت به پيش خليفه به پاى
به آخر شنيدى كه با او چه كرد * بگفتيم ز اين پيشتر حال مرد
چو طبعش ز مستكفى اندر رميد * مطيع سرافراز را بركشيد
وز آن پس نبودش يكى دم درنگ * ورا بود با ناصر دوله جنگ
كه فرزند حمدان بد آن شيرگير * در آن رزم با ديلمان شد اسير
ز بغداد ناصر نه كام و نه نام * گريزان و لرزان بشد تا به شام
معز دول ز آن شدن كام يافت * به بغداد بنشست و آرام يافت