كه دادى به لشكر ، فروماند سخت * روان آيتى نغز برخواند بخت
بد آن روز خالى ز بيگانه در * نهاده شهنشه در آن خانه سر
در انديشهء كار لشكر امير * پراكنده خاطر پى زر خطير
نظر كرد بر سقف ناگه امير * يكى مار ديد او سيهتر ز قير
بترسيد برجاى ز آن مار مير * بفرمود كآمد يكى مارگير
چو بر بام شد مرد انور ( ؟ ) نماى * بفرمود حالى كه بام سراى
به بيل و تبر باز كردند زود * به عيوق مىرفت ز آن خانه دود
چو در كندن سقف بشتافتند * ز ناگاه گنجى گران يافتند
چهل جفت صندوق آكنده بود * لب مير از آن گنج پرخنده بود
ببردند صندوقها نزد مير * سرش باز فرمود كردن خطير
سراسر پر از لعل و ياقوت بود * نهاده در آن جاى تا قوت بود
همىگفت آن شاه با دل كه مار « 1 » * نبد جز فرستادهء كردگار
چنان مار كز ديدنش رنج بود * حقيقت نگهبان اين گنج بود
سعادت به هركس كه روى آورد * از ايشان برش رنگوبوى آورد
هرآنگه كه اقبال شد يار غار * كشد گنج آكنده پيش تو مار
سپه را بدان گنج آباد كرد * دل زيردستان خود شاد كرد
به دو روى بنمود كان مراد * از آنجا قوى گشت كار عماد
در كام شد بر رخ شاه باز * سپه گشت يكسر به برگ و به ساز
پر از مال شد گنج خسرو ز مار * ندانست كس كردن آن را شمار
از اين طرفهتر اتفاقى دگر * فتاد اندر اين از عجايب نگر
ملك جامهاى چند ديباى چين * بفرمود كردن پى خود گزين
چنين گفت با بندگان شهريار * كه امروز من كردهام اختيار
در اينروز جامه بريدن نكوست * همان بردگان را خريدن ز دوست
ببايد كنون درزى اى چست جست * ببايد به نزديك من از نخست
بگفتند با شاه پاكيزهمغز * كه ياقوت را درزى اى هست نغز
هامش
( 1 ) همىگفت با دل كه آن شاه مار