ز ساسانيان گرچه بشتافتند * بجستند و بسيار كم يافتند
از آن قوم يك دختر آمد پديد * چو بر آسمان اختر آمد پديد
ورا نام آزرمى ماهروى * به ميدان شاهى درافكند گوى
نشست از بر تخت بانو به ناز * به رويش در ناز كردند باز « 1 »
پادشاهى آزرمىدخت يك سال و چهار ماه
ستاره از آن قوم ببريد مهر * سعادت از آن دوده بنهفت چهر
يكى سال بر چار مه بود بيش * كه از او بر آن نوشها بود نيش
ز نزدش بگشتند و برگشت بخت * تهى ماند از خسروان تاج و تخت
نبد بيش از شانزده ماه شاه * فروشد به مغرب سراسيمه ماه
فلك بين كه آزرم آن مه نداشت * به كوى سلامت از آن ره نداشت
ببر دل ز گيتى اگر بخردى * رها كن به دونان مقام بدى
به زودى از اين جاى بربند رخت * مبر بيخ را در زمين چون درخت
كه بيخ همو بركند باد مرگ * نماند به باغ اندرون [ شاخ و برگ ]
دلم گشته از كار گيتى خراب * كه يك روز درياست ، روزى سراب
چو شاهى نماند از ملوك عجم * اگر بيش بودند گشتند كم
فزونتر از آن قوم كشته شدند * به خون دل اندر سرشته شدند
پادشاهى فرخزاد يك ماه بود
بيامد يكى فرخزاد نام * كه از نسل خسرو بد آن خويشكام
ره دولت آن گلبران را نبود * به دو هيچ ميل جهان را نبود
چو گل عمر آن شاه كوتاه بود * بدان كامرانى يكى ماه بود
به ماهى فروشد ز برج شهى * وز آن نامور گشت گيتى تهى
هامش
( 1 ) ناوا برگشاد