زره كس نپوشيد ، جوشن به بر * نه تيرى برآورد از كيش سر
نبودى به زندان او كس اسير * ورا بود بر گرد نيكى مسير
فروغ رخش ماه را تاب داد * صفاى لبش لعل را آب داد
دو نه سال و ده روز بد شهريار * چو مىرفت آن خسرو بختيار
بزرگى و شاهى به فرزند خويش * سپرد و نبريد پيوند خويش
پادشاهى يزدگرد بن فيروز بيست و هفت سال
چو فرزند پيروز بر گاه شد * ز شاهيش اجرام آگاه شد
ورا يزدگرد است گويند نام * پدر شاه فيروز جويندهكام
همه دشمن اندر جهان قهر كرد * به هندوستان رفت و ده شهر كرد
به نزديك توران دو ديوار كرد * پى راحت مردمان كار كرد
بيامد به تختى در آبادگان * به جان بزرگان و آزادگان
در آن بوموبر شهرها كرد شاه * وز آنجا سوى اصفهان شد ز راه
حصار ورا كرد يكسر تمام * ز گل بود جمله نه از خشت خام
به هر جاى دروازهها برنشاند * به دامن در آن بوموبر زر فشاند
جهان را شهنشاه معمور كرد * به گرد صفاهان يكى سور كرد
به گرد همه پادشاهى بگشت * به رفعت ز چرخ برين برگذشت
خرابى به ايام او كس نديد * جهان گشت خالى ز گفت و شنيد
به رسام و بنا بسى داد زر * شهى بود پردانش و دادگر
چو فارغ شد از كارهاى جهان * ندانست از رازهاى نهان
درآمد اجل دست و پايش ببست * دلوجان و دانش نمايش بخست
بماند آن عمارت گزينتر بهجاى * بيفتاد شاه سخنور ز پاى
براى چه عبرت نگيرى ز دهر * كه نوشش چو نيش است ترياك زهر
بفرسايد ار سنگ و آهن شوى * همان به كز اين جاى روشن شوى
نبندى دل اندر سراى مجاز * برآرى سر از آسمان نياز
بمانى يكى چشم تيره به جاى * همه جان شوى سوى ديگر سراى