ز عباسيان نيز كرديم ياد * سخن را به معنى بداديم داد
ز سفاح عبد اللّه نامدار * كه اول درآمد دلاور به كار
چنين تا به مستعصم بىنظير * كه شد كشته بر دست تركان پير
وز آن پس ز گلشاه تا يزدگرد * بگفتيم و كرديم اين نامه گرد
كنون ز آل بويه بخواهيم گفت * ز سامانيان نيز اندر نهفت
وز آن پس به احوال محمود شاه * گراييم و گوييم يكسر به راه
ز سلجوقيان نيز پيش آوريم * به پيوند گفتار خويش آوريم
بباريم از كلك درّ خوشاب * بگوييم نظمى روانتر ز آب
به گردون رسانيم تاج هنر * در اين نامه گفتن برآريم سر
پادشاهى آل بويه « 1 » كه ايشان ديلمه بودهاند
بگويم تو را يكبهيك سرگذشت * اگر بازيابم بر از شصت و هشت
من از ديلمان گويم اول سخن * عبارت نو است و حكايت كهن
روايت كند پير دانشپذير * ز گويندهء نامجوى « 2 » دبير
كه ايشان ز باونديان « 3 » بودهاند * به مردى چو شير ژيان بودهاند
بود نسل ايشان ز بهرام گور * كه او خسروى بود بافر و زور
كه باوند « 4 » كه بد اصل آن مهتران * برون آمد اول به مازندران
. . . آن مرد والانژاد * به تازى كشد نسل آن پاكزاد
ز ديلم شهى كاو بد . . . نخست * به تازى زمين است آن تندرست
هامش
( 1 ) ترتيب تاريخى حكومت آل بويه بدين قرار است :
عماد الدوله ، 334 ؛ ركن الدوله ، 338 ؛ عضد الدوله ، 367 ؛ صمصام الدوله ، 372 ؛ شرف الدوله ، 376 ؛ بهاء الدوله ، 379 ؛ سلطان الدوله ، 403 ؛ مشرف الدوله ، 412 ؛ جلال الدوله ، 416 ؛ عماد الدين ، 435 ؛ خسرو ، فيروز ، 440 .
( 2 ) جفاى
( 3 ) ملوك باوند كه ايشان را ملوك جبال گويند . اول اين پادشاهان باوبن شاپور بن كيوس بن قباد بن فيروز است . حبيب السير ، 2 / 417 .
( 4 ) ودانان