به دخل عجم شد زبون از عرب * بكردند از آن تخمه « 1 » شاهى طلب
از اين نامبرده نشان يافتند * از آن پس كه بسيار بشتافتند
ببردند بر تخت بنشاندند * بر او گرد نان جو افشاندند
دو ده سال شاهى فزونتر نكرد * لب از بادهء خرمى تر نكرد
به آرام بد كامران چار سال * از آن پس شد از دست غم پايمال
گريزان ز خيل عرب در جهان * مه و سال از چشم مردم نهان
ز اول سوى اصفهان رفت كى * وز آنجا گريزان روان شد به رى
ز رى راست مانند آزادسرو * گريزان و لرزان روان شد به مرو
مدد خواست از شاه تركان چين * بر او تنگ مىگشت روى زمين
بيامد شه تور چون پيل مست * بياورد لشكر همه بتپرست
چو دولت نبد پادشه بازگشت * دل نامور با غم انباز گشت
تبه مرد ماهوى سورىنژاد * سر آن جوان شاه ، بر باد داد
ورا در بن [ آ ] سيايى بكشت * چو پيدا شد آن روزگار درشت
چو شد خصم ساسانيان هفت گرد * بر اينگونه شد كار بر يزدگرد « 2 »
عجم را نگون گشت اقبال و بخت * به منبر مبدل شد آن تاج و تخت
به سر بر عمامه به جاى كلاه * نهادند مردان با رسم و راه
دگرگونه شد كاروبار جهان * نهان آشكار آشكارا نهان
سرآمد از آن شهرياران سخن * به پايان شد از جمع ياران سخن
به صد گونه من رنج بردم در اين * سر نظم بردم به چرخ برين
مگر نيست داننده در انجمن * وگر هست پروا نه او را به من
به كار جهان جمله سرگشتهاند * از آن روى جوياى زر گشتهاند
متاع نكو را خريدار نيست * و اگر هست خفتست ، بيدار نيست
پديد آيد ار بخت يارى دهد * مرا كامران كامكارى دهد
ز اول بگفتيم از مصطفا * ز ياران و از رهروان صفا
ز مروان و مروانيان سربهسر * بگفتيم حال پدر يا پسر
هامش
( 1 ) تحفه
( 2 ) برتر ز گرد