از اين جنس چندانكه پرسيد باز * همين قول گفتند با سرفراز
از آن بنديان بود افزون هزار * يكى را گناهى نبود آشكار
گنهكار خونين دو تن . . . نبود * فتاد اندر آن شاه فرزانه دود
فرستاد حالى به دار وزير * بزرگان دانا و روشنضمير
كه تا كاغذ و دفترش را تمام * ببردند نزديك شاه همام
ز صد كيسه افزون ببردند پيش * فزونتر از آن اطلس و زر و ميش
بر نامبرده فروريختند * يكى گرد فتنه برانگيختند
دبيران نشستند كردند باز * بر شه سر نامههاى دراز
چو در خواندنش تيز بشتافتند * در آن كيسهها نامهها يافتند
نبشته بر دشمن شهريار * بدانديش دستور ناهوشيار
كه من كار تو سربهسر ساختم * وز آن شغلها بازپرداختم
روانتر بيا اى شه كامياب * كه بهرام شد پست ، لشكر خراب
مبادا كه بيدار گردد پلنگ * بود باد در چنگ روباه لنگ
گروهى اميران با نام و كام * كه برديمشان اندر اين نامه نام
به جان و به تن جمله يار تواند * چو من در جهان دوستدار تواند
تو را بيش در چين نشستن خطاست * در اين بوم شد كارهاى تو راست
اگر تيزتر اسب را زين كنى * برو از سر خشم پرچين كنى
سپاهى و لشكر به يارى به جنگ * كنى دهر بر دشمنان باز تنگ
برآرم به چرخ نهم نام را * سپارم به تو بسته بهرام را
چو برخواند آن نامهها را دبير * پر از خشم شد خسرو شيرگير
فرستاد ميران خود را بخواند * يكايك به دهليزشان مىنشاند
چو گشتند بر درگه شاه جمع * برافروخت بهرام مانند شمع
برون رفت ناگاه چو پيل مست * سران را كه بودند بر در ببست
چهل دار فرمود كردن بهپاى * سرافراز پيش در آن سراى
ز اول به دستور يازيد چنگ * دو دستش ببستند مانند سنگ
نگونش ز دار اندر آويختند * بر او هرتنى خاك ره ريختند
پس از پير فرتوت برگشتهكار * برآورد آن ديگران را به دار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1020
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠٢٠