در آنجاى رفتند بىعقل و راى * گرفتند اتاميش را در سراى
دبير ورا نيز بستند دست * كشيدند بيرون به كردار مست
بكشتند آن هردو تن را به درد * برفتند در خانه چون دود و گرد
به غارت ببردند چيزى كه بود * بيندش از كار چرخ كبود
ببردند چندان از آن جاى مال * كه گشت از كشيدن زمين پايمال
فرومرد آن آتش فتنهباز * نرفت اندر اين روزگار دراز
محمد كه بد پور فضل گزين * ورا خواند نزديك خود مستعين
وزارت به دو داد بىرنج و درد * ز جرجان بداصل سرافراز مرد
به سالى سه تن شد وزير امير * تنكراى بد شاه دانشپذير
به نزديك گيلان مقامى است سخت * ز خود رسته آنجا فراوان درخت
چنان جاى راهست چالوس نام * به نزد كلار است آن خوشمقام
ضياع فراوان در آن بوم هست * در آن كرده بسيار مردم نشست
برادر دو آنجاى بودند مير * توانا و بادانش و گردگير
يكى ز آن دو آزاده جعفر به نام * دوم را محمد امير همام
پدر هردو را رستم نامور * كه مشهور بود اندر آن بوموبر
نه نان دادن آن هردو نامى شده * بر نامداران گرامى شده
شنيدم كه چالوس و حد كلار * به كفار نزديك بود از كنار
در آن بوموبر هردو ره داشتند * ز كافر ولايت نگه داشتند
امير خراسان در آن روزگار * محمد بد آن مهتر كامكار
كه فرزند طاهر بد آن بىقرين * به مردى فزون بد ز شير عرين
به گرگان عمر نايب مير بود * كه پور سليمان دلگير بود
وزيرند آن كامران را ز بلخ * چشيده بسى از جهان شور و تلخ
محمد ورا نام فرزند اوس * نبودش مقابل به روم و به روس
پسر داشت اين نامبرده چهار * برآورد سر اندر آن روزگار
ستمگر شدند اندر آن بوموبر * عقابى شد آن ظلم و بگشاد پر
بزرگى كه بغداد را مير بود * به سر تيزى خنجر و تير بود
محمد كه عبد اللّهاش بود باب * به سامره شد مهتر كامياب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 696
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٩٦