فرستاد نايب به مصر و به شام * بر آن بدنشان كرد گردون حرام
بر مستعين خسرو خويشكام * يكى خادمش بود شاهك « 1 » به نام
بدى حاكم اندر سراى امير * يكى نامور بود روشنضمير
به دانش همه كارها ساختى * چو آب زر آن را بپرداختى
اتامش و شاهك در آن روزگار * ستادند در كدخدايى به كار
همه كارها از نشيب و فراز * بدان هردو فرزانه گرديد باز
وصيف از ميان سران دور بود * ز دورى شب و روز رنجور بود
بر آن هردو تن عالمى رشك برد * ز درد دل خود بر ايشان شمرد
بشوريد آن روز يكسر سپاه * برفتند از بامداد پگاه
برآمد از آن نامداران خروش * زمان و زمين اندرآمد به جوش
بگفتند باهم نشيب و فراز * كه شد رنج تركان به ما بر دراز
چو نيشند يكسر به خون ريختن * چو چرخند در فتنه انگيختن
به هرهفته بىراه شاهى كشند * به تيغ جفا بىگناهى كشند
نشانند هردم وزيرى دگر * سپارند گيتى به ميرى دگر
نماندست در اهل دين نام و ننگ * پلنگ است امروز روباه لنگ
كنون بندگان پادشاهى كنند * مه و سال ز اين سان تباهى كنند
ز تركان كه ديدست هرگز وزير * قلم چون زند مرد شمشير و تير
دگر ترك در كدخدايى كه ديد * همان بنده در پادشايى كه ديد
دگرگونه شد كارهاى جهان * چگونه كنيم آشكارا نهان
فروج و دما شد به فرمان ترك * فراخ است امروز ميدان گرگ
كنند آنچه خواهند بىرسم و راه * كنون شد همه كار گيتى تباه
نيارد كسى امر معروف كرد * زبون زنان است امروز مرد
ز سامره يك تن چو مرغى بپر * به بغداد رفت و بگفت اين خبر
به بغداد كردند غوغا ز درد * ميان را ببستند مردان مرد
نهان گشت والى به بغداد در * محمد كه عبد اللهش بد پدر
هامش
( 1 ) و شاهك خادم را بر امور دربار و سراها و اسبان . . . ، حبيب السير .