پادشاهى اشك بن شاپور هفتاد و شش سال
از آن مهتران يازده بودهاند * كه در داد و دين يكيك افزودهاند
نخست از همه بود شاپور اشك * كه از وى روان عدو بد به رشك
ز اشكانيان اندر آن روزگار * جهانجوى شاپور بد يادگار
بود اشك فرزانه اشكان شير * كه او زان بود باب مرد دلير
ز اشغان بن انسى او راست اصل * كه بابش بود رشنه پاكنسل
پدر بر پدر مىكنم بر تو ياد * سياو [ و ] ش كاو [ و ] س بن كيقباد
به ايام شاپور پاكيزهكار * مسيح آمد از پيش پروردگار
بياورد انجيل و برخواند خوش * بر پادشاهان خورشيدوش
به دو بگرويدند روشندلان * نگشتند از امر او مقبلان
دل شاه شاپور پركينه بود * به جان اندر آن كينه ديرينه بود
براى غزا برد لشكر به روم * بياورد غارت از آن مرزوبوم
بشد راه گنج سكندر گرفت * وز آنجا فراوان گهر برگرفت
سكندر از اين بوموبر برده بود * برآورد ز آن گنج آكنده دود
به مردى بياورد از آن بوم باز * جهانگير شاپور گردنفراز
به روم اندرون خلق در آب گشت * به خون جهانجوى داراب گشت
بياورد بىمر اسيران روم * پراكنده هرجا به هرمرزوبوم
چو آن كينه از روميان بازخواست * جهان كرد خسرو به سرنيزه راست
ز اروند نهر آن ملك برگرفت * سر و دست استاد دربر گرفت
بر آن غارت روم را پخش كرد * نباشد به « 7 » گيتى به كردار « 8 » مرد
هامش
بود
( 7 ) چو
( 8 ) بكابور