رسولان نمانند در راه دير * سر دشمن آرد ز بالا به زير
از اوى است آيين پيك و [ بريد ] « 1 » * كبوتر كه اندر هوا مىپريد
بياورد بر هرچه آموختش * به پرواز اندر هوا سوختش
كبوتر شد از علم او نامهبر * نهفته بدى نامه در زير پر
به پرواز چون بر فراز آمدى * كبوتر سوى جاى بازآمدى
در اين كارهاى گران رنج برد * به كار اندر آن شغلها گنج برد
دو شش لكتبى ( ؟ ) ورا بود نام * سرانجام افتاد و بشكست جام
برفت از جهان برنخورده تمام * ببر دل روان ز اين پتيره مقام
كه با هيچكس مهربانى نكرد * وگر كرد از وى برآورد گرد
پادشاهى داراب بن داراب ده سال
برفت او و داراب داراب شاد * بيامد كف درفشان برگشاد
به مغرب عجم را يكى باج بود * كه آن خسروان را پى تاج بود
به روم اندر آن خانه مىساختند * ز زر و طلا « 2 » . . . مىساختند
سكندر به مغربزمين شاه شد * از آن خانه و باج آگاه شد
چو آمد رسول از براى خراج * سكندر بپيچيد گردن ز باج
فرستاده را گفت چون برشكفت * كه آن مرغ زرين شد اندر نهفت
كه او را همهجاى زرين بدى * وز او تاج شه گوهرآگين بدى
در جنگ داراب شه باز كرد * پى خانه چون مرغ پرواز كرد
سكندر بيامد ورا خوار كرد * به بند عذابش گرفتار كرد
جهان را سراسر سكندر گرفت * همى رسمهاى كهن برگرفت
از آن پس كه داراب شهرى بساخت * ز مغرب سكندر سوى روم تاخت
بيامد به ايران و شه را بكشت * چنين بود داراب را سرنبشت
پى خانه گرديد چون مرغ جنگ * فتاد آخر كار بر خانه سنگ
هامش
( 1 ) بديد
( 2 ) طلى