به رسم مغان نازنين را بخواست * از آن ننگ با خاك ره گشت راست
دو شش سال بر صد ملك بود و شاه * نمايندهتر به ز خورشيد و ماه
چو مرغ روانش برآمد ز جاى * بشد دخترش نامبرده هماى
پادشاهى هماى چهرآزاد سى سال
نهادند بر مقنعه تاج زر * به گردون ز رفعت برآورد سر
ورا جهد بازار خواندى پدر * نظيرش ز گيتى نيامد به در
به بسمراسمر ( ؟ ) بود نامش به دهر * ز گيتى ورا خسروى [ بود ] بهر
هماى دلافروز در بلخ بود * به دانش ز گيتى گرو مىربود
فرستاد از بلخ لشكر به روم * به چنگ اندرش بود آهن چو موم
ز روم اندرون با لب و كام تلخ * اسيران ببردند بىمر به بلخ
اسيران روم اندر آن روزگار * شب و روز بودند هرجا به كار
به استخر آن دختر پاكزاد * به جايى كه نامش مصانع نهاد
برآورد قصرى بلند و بزرگ * در او كارگر جمله رومى و ترك
ستون بود دروى فزون از هزار * ز سر تا به پا پر ز نقشونگار
شميره يكى شهر ديگر بكرد * سكندر برآورد از آن هردو گرد
كنون نام آن گشت جربادقان * بسى مردم پيشهكار اندر آن
چو بگذشت از پادشاهيش سى * فرورفت آن مهرخ پارسى
پادشاهى داراب بهمن دوازده سال
پس از وى جهاندار داراب شد * كز او زهرهء دشمنان آب شد
ز دانش كه بود اندر آن پرهنر * فروداشت هر جاى صاحبخبر
براى رسولان كه پيوسته بود * شه كامران اسب بربسته بود
بدان تا خبردار باشد ز كار * نهان جهان باشدش آشكار