تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 986

مساهمون:

ص٩٨٦
به رسم مغان نازنين را بخواست * از آن ننگ با خاك ره گشت راست دو شش سال بر صد ملك بود و شاه * نماينده‌تر به ز خورشيد و ماه چو مرغ روانش برآمد ز جاى * بشد دخترش نامبرده هماى

پادشاهى هماى چهرآزاد سى سال

نهادند بر مقنعه تاج زر * به گردون ز رفعت برآورد سر ورا جهد بازار خواندى پدر * نظيرش ز گيتى نيامد به در به بسمراسمر ( ؟ ) بود نامش به دهر * ز گيتى ورا خسروى [ بود ] بهر هماى دل‌افروز در بلخ بود * به دانش ز گيتى گرو مىربود فرستاد از بلخ لشكر به روم * به چنگ اندرش بود آهن چو موم ز روم اندرون با لب و كام تلخ * اسيران ببردند بىمر به بلخ اسيران روم اندر آن روزگار * شب و روز بودند هرجا به كار به استخر آن دختر پاك‌زاد * به جايى كه نامش مصانع نهاد برآورد قصرى بلند و بزرگ * در او كارگر جمله رومى و ترك ستون بود دروى فزون از هزار * ز سر تا به پا پر ز نقش‌ونگار شميره يكى شهر ديگر بكرد * سكندر برآورد از آن هردو گرد كنون نام آن گشت جربادقان * بسى مردم پيشه‌كار اندر آن چو بگذشت از پادشاهيش سى * فرورفت آن مه‌رخ پارسى

پادشاهى داراب بهمن دوازده سال

پس از وى جهاندار داراب شد * كز او زهرهء دشمنان آب شد ز دانش كه بود اندر آن پرهنر * فروداشت هر جاى صاحب‌خبر براى رسولان كه پيوسته بود * شه كامران اسب بربسته بود بدان تا خبردار باشد ز كار * نهان جهان باشدش آشكار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 986 | حكيم زجاجى / على پير نيا