كه گيتى از آن اژدها شد خراب * به دم ، مرغ از او بر هوا شد كباب
چو بشنيد كيخسرو دادگر * از آن اژدها گشت پرخونجگر
حشر كرد و نزديك آن كوه شد * بدان اژدها مردم انبوه شد
بكشتند مار كهن را به تير * ز خون شد همه خاك ره آبگير
پس آنگه يكى آتش افروختند * تن اژدها را بدان سوختند
يك آتشكده كرد شاه عجم * بدان كوه افروخت آتش به دم
چو آن اژدها داشت كوشيد « * » نام * بدان كوه بودش قرار و مقام
همان نام آن كوه كوشيد شد * بروبوم از آن پس بروبيد شد
ملك بود گويند هشتاد سال * فروشد چو نزديكش [ آمد ] زوال
خدا آدمى را كه خوانى فريد * يقين دان كه بهر فنا آفريد
به رفتن بسى بنده آزاد كرد * به دانش درون دل آباد كرد
از اين دار دنيا چو بربست رخت * به لهراسب داد آن شهى تاج و تخت
به دست خودش تاج بر سر نهاد * به قدرش ز خورشيد برتر نهاد
به نام نكو شد برون ز اين جهان * بزرگى او كرد نتوان نهان « 1 »
به نام نكو مرد داننده مرد * دلا گرد و پيرامن بد مگرد
پس از وى جهاندار لهراسب شاه * بيامد نشست از بر پيشكاه
پادشاهى لهراسب صد و بيست سال
نكوسيرت و پارسا بود مرد * بر مهتران ز آن بيفزود مرد
نكونامى اندوخت مرد همام * به دو داد دارنده عمر تمام
سراپرده او ساخت از بهر خويش * دگرگونه بد رسم و آيين پيش
برآورد بر يك ستون چار طاق * نديده كسى جفت آن در عراق
به گردش ز كرباس ديوار كرد * درش پيش . . . . . . . . . . . بر كار كرد
همان ياره و طوق فيروزه ساخت * به كيوان سر خويش از آن برفراخت
هامش
( * ) به اصفهان كوهى است سرخ كوشيد خوانند . مجمل التواريخ و القصص ، به تصحيح ملك الشعراء بهار ، ص 50 .
( 1 ) نهاد