از او شد روان در جهان جوى آب * نماينده آبى بود پرشتاب
بود راه او سوى اروندرود * روان ورا داد بايد درود
در ايام او بد كشاورز پيش * چرا زان كه بد غله از خلق بيش
شكاف زمين كرد دانه بكشت * به ايام او شد جهان چون بهشت
به دوران او بود قطع خراج * دلش بود خالى ز كين و لجاج
جو دجله افكند ز آب روان * شد آن آب خوشتر ز روشن روان
شد از عدل آن شاه نعمتفراخ * برآمد ز دار برومند شاخ
. . . . . . . . . . . . . . . . . . شد شهريار * كه هم پهلوان بود هم بختيار
نبد پادشاهيش نه سال بيش * بد از نسل جمشيد آن خوبكيش
ز دست شه كامران برد شاه * سرافراز گرشاسب [ بر تخت و گاه ]
نريمان ز گرشاسف دارد نژاد * كه سام است فرزند آن پاكزاد
كه زال سرافراز از سام بود * ورا دايه سيمرغ خوشنام بود
از او رستم پيلتن شد پديد * به گردون سرافراز گردن كشيد
در آن دم كز اين ملك مىرفت زاب * همىكرد نفرين بر افراسياب
كز او گشت ويران همه بوموبر * بد از جور او عالمى « 1 » پىسپر
بدى در جهان ز او پديدار گشت * متاع تعب را خريدار گشت
چو زاب پسنديده شد در نهفت * به گيتى نه فرزند بودش نه جفت
چو ز آن شاه ببريد پيوند بخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت
زمين دير شد تا خورد خون مرد * سر تاجداران كند زير گرد 25
پادشاهى كيقباد صد و بيست و شش سال
ز البرز كوه اندرآمد قباد * نشست از بر تخت شاهى چو باد
كىاش نام كردند مردان كار * ورا عدل و علم است آموزگار
جهاندار با علم دين همره است * از او تا سكندر شهنشه ره است
هامش
( 1 ) عالم