طبيبان دانا برفتند پيش * نهادند مرهم بر آن زخم ريش
ز مغز بره مرهمى ساختند * ز دانش بر آن دنبل انداختند
چو مرهم ببودى بر آن ريش مرد * فزونتر شدى شاه را رنج و درد
چنان رنج بر كتف ناسور شد * از آن بدنشان خرمى دور شد
ز دوشش برآورد دستى به سر * هماى مرادش فروبرد پر
گمان كرد هركس كه آن هست مار * به شهنامه فردوسى نامدار
ورا مار افعى نهادست نام * براى بزرگى آن خويشكام
خردمند فرزانه داند كه مار * نرويد ز كتف شه كامكار
چنين گفت آن . . . . . . . . . . . . . . . . * كه ضحاك بارى شه سركشان
نهادى بر آن عضوها مغز مرد * مرا اين سخن هيچ باور نكرد
سرى كه به زور از ( ؟ ) سر مغز رفت * بر ناقلان نكتهاى نغز رفت
جهاندار ضحاك شوريدهكار * ملك بود در ملك سالى هزار
[ شنيدم ] ز ناگاه چون پيل مست * بشد گرزه كاوه بتكر بدست ( ؟ )
بزد بر سرش گرز و بر پشت سخت * به مردى نگون دركشيدش ز تخت
به كوه دماوند بردش به راه * بدانجايگه بد يكى ژرف چاه
نگونش در آن چاه آونگ كرد * هنوز اندر آن جاست آونگمرد
به پيرامن چاه گوگرد ريخت * هرآن كس كه بشنيد هوشش « 1 » گريخت
چو گوگرد بسيار بد پيش و پس * نگرديد پيرامن چاه كس
پادشاهى فريدون پانصد سال
فريدون فرخ بيامد چو شير * گرفت اين بروبوم و برزن دلير
جهان را ز جادووشان كرد پاك * بر آن بدنژادان برافشاند خاك
پدر بد ورا نامور آبتيان « 2 » * به مردى كمر بسته بد بر ميان
ورا چون به دو كرد اقبال پشت * نكوهيده ضحاك تازى بكشت
هامش
( 1 ) مويش
( 2 ) اسفيان