بود . . . . . . . . . . . . . . . . ز راه خرد * نيايد پديد آفت الا ز بد
ورا عيب ده بود بشنو ز من * بدان تا بگويى به هرانجمن
يكى آنكه بيدادگر بود شاه * نبد عدل را در دلش جايگاه
مه و سال با ظلم بوديش كار * دلش ميوهء عدل ناورد بار
دگر آنكه بىشرم و آزرم بود * به كينه چو آتش دلش گرم بود
شكمباره بد شاه بسيارخوار * نبودى بجز خوردنش هيچكار
بدى پرگره روى مرد پليد * كس او را يكى روز خرم نديد
به بد گفتن خلق شيب و فراز * زبانش بدى همچو مارى دراز
همه قول آن شاه بودى دروغ * نبودى درون دلش را فروغ
به هركار كردى دلاور شتاب * نبودى يكى كار او باصواب
بترسيدى از هركه بودى برش * نگشتى مرادى از اين حاصلش
برافروختى همچو آذرگشسب * نكوهيده را نام . . . . . . . . . . . . . .
همان نامش اربدبيوراسب « 1 » نام بود * به بابل ورا جاى آرام بود
يكى نامور پارسا بود مرد * برافشاند بر تاركش خاك و گرد
به گفتار ابليس دون شد درشت * به چاه اندر افكند و او را بكشت
. . . . . . . . . . . . . . . . . . بن شادمهر * كه در مهترى تازه بگشاد چهر
كه از پشت او تاج و فروال « 2 » بود * بداختر شهى چنگ قتال بود
سيامك پدر بود فروال را * نگويم از اين بيشتر حال را
سيامك ز گلشاه دارد نژاد * برت كردهام نام آن جمله ياد
به بابل نشستى سرافراز شاه * برآورد قصرى در آن جايگاه
چو تاجى بدى قصر شه بر سپهر * ورا نام كلنگديس « 3 » كرده به مهر
بر آن قصر بودى ورا جايگاه * سرش برگذشته ز خرچنگ و ماه
ز پرخوردن او را دو دنبل ز دوش * برآمد همىكرد بانگ و خروش
هامش
( 1 ) همان نامش اربد السف نام بود .
( 2 ) تاج بن فروال بن سيامك بن مشى بن كيومرث و تاج جد او بود . بهار ، ص 26 . اما در ص 24 همين اثر او شهنج بن فرواك هم آمده است .
( 3 ) اكليل ، اما كلنگديس به روايت مجمل التواريخ به تصحيح بهار است .