مقامش ز اول به استخر بود * شهان را بدان بوموبر فخر بود
به آغاز بر من « 1 » شهش بود نام * تو استخر مىخوانى اى خويشكام
نخستين شهى كاو به عزم شكار * كمر بست و بر كوه شد آشكار
بيفكند فرزند آهو و گور * خورش ساخت ز آن جمله شيرين و شور
پى خويشتن شهريار دلير * قبا كرد و پوشيد از چرم شير
نكردى بر آن [ تيغ ] برنده كار * به وقتى كه رفتى پى كارزار
كلنگ و تبر ، اره او ساختى * به آهن چو زر كار پرداختى
به آتش چو اين پيشه معلوم كرد * عيان آهن و سنگ چون موم كرد
چهل سال در پادشاهى بزيست * چو مىشد بر او مهر و مه خون گريست
چو هوشنگ بىهوش در خاك شد * بر او جامهء خسروى چاك شد
فروشد به خاك آن چنان مهترى * پس از وى برآمد بلنداخترى
پادشاهى طهمورث سى سال
سرافراز طهمورث ديوبند * چو سروى برآمد به تخت بلند
نبيره بد آن شاه هوشنگ را * بياراست او تاج و اورنگ را
ورا نام گويند باوند بود * از او بر دل دشمنان بند بود
همان باب او . . . . . . . . . . . بد به نام * به ايام هوشنگ با هوش و كام
جوان بود مير گزين جهان * برون رفت با ديدهء خونفشان « 2 »
دلاور سلاح گران داشتى * دل و زور شير ژيان داشتى
ورا نام ز آن روى باوند شد * به مردى درختش برومند شد
به بالا شهى بود چون زاد سرو * كهندژ بنا كرد در شهر مرو « 3 »
همان شهر بابل بنا او نهاد * به پيرامنش برج و بارو نهاد
مداين سرافراز آباد كرد * دل مردم پيشهور شاد كرد
در خصم از گل . . . . . . . . . . . بكرد * برآورد برجش به عيوق مرد
هامش
( 1 ) اسطخر را پارسيان كدابوم شاه خواندندى ، بهار ، ص 39 .
( 2 ) اين جان
( 3 ) مرگ