به كوه اندرون كرد اول مقام * پى مرغ و ماهى بگسترد دام
نخست آدمى اوست اندر زمى * از او پيشتر خود نبد آدمى
گروهيش آدم نهادند نام * گروهى كيومرث با نام و كام
از او شصت تا يزدگرد است شاه * شمرده شب و روز با سال و ماه
بزرگى ايشان در اين روزگار * تو بشمار تا چار نوبت هزار
بر اين گير هفتاد سال و دو ماه * بر آن نوزده روز ديگر بخواه
زن او خواست از دست مردان پيش * درآورد زير خراجات خويش
چو پيوستگى كرد با زن نخست * از او دانهء نخل مردم برست
از او دان تو آيين زن خواستن * نيرزد در آن كار جان كاستن
سر مايهء تخم مردم از اوست * از او دان نه خود را همى مغز و پوست
چهل سال و يك ماه بد پادشاه * بياراست ديهيم و اورنگ و گاه
به تن بر ورا جامه بودى ز پوست * مرا و تو را پوشش از پند اوست « 1 »
ورا در عجم بود گلشاه نام * بلى در عرب آدم است آن همام
مرا ز آنكه توكيل ( ؟ ) او بد ز گل * پس آنگه درآميخت با جان و دل
پادشاهى هوشنگ چهل سال
دگربار گل در دلم خاك شد * گلى بود زى عالم پاك شد
پس از وى جهاندار هوشنگ بود * شهى شاهد و خسروىشنگ بود
ز پشت سرافراز گلشاهشير * كه شاهى بدى نامدار و دلير
ز پشت سيامك بدى ماهروى * كه پور كيومرث بد نامجوى
. . . . . . . . . . بود با آب آنگه يقين * كه ديوش شكست اندر آن جنگ و كين
يقين نام هوشنگ بد پيشداد * كه مىكرد با خلق ز آن پيش داد
برون كرد آهن ز سنگين حصار * بر اين هم نكرد آن گزين اختصار
ز آهن بسى آلت نغز كرد * هنرمند عالم بدى شيرمرد
هامش
( 1 ) پوست