بديدم فراوان شهان را به چشم * يكى مهربان بود ، ديگر به خشم
. . . . . . . . . . . گفتم سران را به دهر * ز دانش فراوان مرا بود بهر
ز من گشت دست فصاحت قوى * بپرداختم دفتر پهلوى
ز من زنده شد نام شاهان پيش * بگفتم ز هرشاه بر جاى خويش
ز اول كه اصل سخن ساختم * ز آل پيمبر بپرداختم
ز ياران اصحاب و پاكان پيش * بگفتم سخن جمله بر جاى خويش
ز مروانيان گفتهام پيشتر * سخنهاى موزون و زيبا و تر
ز عباسيان هم به پايان رسيد * نشايد پياده بيابان بريد
مرا خاطرى هست نرم و روان * شدم پير ، دارم دل نوجوان
بگويم ز عهد كيومرث باز * سخن مختصر تا نگردد دراز
اگر بازآيم از اين هفت گرد * ز دور كيومرث تا يزدگرد
بپردازم و نزد شاهان برم * به درگاه آن نيكخواهان برم
اگر چند فردوسى بىنظير * ابو القاسم آن نامدار خطير
از اين پادشاهان سخن گفته بود * به الماس معنى گهر سفته بود
كسى خوبتر ز آن نگويد سخن * از او نو شد اخبارهاى كهن
و ليكن مرا اين ضرورت فتاد * كه آوردم از كار شاهان به ياد
ز هريك سخن گفتهام اندكى * نباشد در اين نامه از صد يكى
از آن خسروان شده ناپديد * عجايب سخنها ببايد شنيد
كنون گوش كن اى نيوشنده مرد * حديث بزرگان ز من برمگرد
پادشاهى كيومرث چهل سال و يك ماه
منم طوطى خوشنوا درنگر * نى كلك من مىفشاند شكر
يكى بازگردم به كار كيان * ببندم بدين شعر گفتن ميان
يقين دان كه چارند آن قوم نر * برآيد ز هركس كه زايد اثر
كيومرث بىشك شه عالم است * برآنم كه آن نامور آدم است
كسى كاو در اين داستان راه كرد * كيومرث را نام گلشاه كرد